...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب
آخرین نظرات

صدای پارو زدن گوشهایم را پر کرده بود. بوی دریاچه هم دماغم را. در دامن مادرم نشسته بودم و آرام آرام با دستان لطیفش موهایم را نوازش میکرد. تکان های قایق مرا به قعر آغوش مادرم میبرد و بر میگرداند. نمی دانم دریا چیست. اما همین که قایق را تکان می داد تا من بدون اینکه بخواهم در آغوش مادر غرق می شدم برایم زیبا به نظر می آمد. اما می دانم پدرم از آن لذت چندانی نمی برد. مدام غرغر میکند که ای کاش برای کار مجبور به عبور از دریاچه نبود. پارو می زد. گاهی توقف میکرد، سرفه ای میکرد تا سینه اش صاف شود، چند پُک به سیگارش می زد و دوباره ادامه می داد.  آواز قورباغه ها با صدای سرفه های پدرم فقط برای چند لحظه متوقف می شد و دوباره از سر گرفته می شد. پدر دوباره کمی پارو زد. نفس هایش تند شد. می دانستم الان باید توقف کند. توقف کرد. چند سرفه کرد. و بوی دود سیگار قایق را پر کرد. منتظر بودم که به پارو زدن ادامه دهد. اما به پارو زدن ادامه نداد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۲۹
نواب همتیان

نگاه ها به مادری خیره بود که وسط میدان روستا داد و فریاد می کرد. در غم گم شدن فرزندش، گاهی به صورتش سیلی می زد و گاهی به سینه. برف هم می بارد. سردی شیون های این  زن و گونه های سرخ او، بار غم و سرما را دو چندان نشان می داد. زن ها و مردها دست روی دست گذاشته اند و به جیغ های این زن گوش می دادند. صیر جیغ های او گاهی در کوه بالای روستا هم می پیچید. در نگاه اطرافیان درماندگی و بیچارگی موج می زد. درماندگی از اینکه این اتفاقِ امسال و امروز نیست. سالهاست که فرزندان این روستا یکی پس از دیگری گم می شوند، اما کسی نمی داند چرا. چروک دور چشمان شان  سپرِ دانه های برف نیست. از ترس است. که مبادا گم شونده ی بعدی فرزند دلبند آنها باشد؟ اما این ترس موجب نشد که دستی بر سر کدکشان بکشند و این از همه چیز ترسناک تر بود. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۲۲
نواب همتیان

طبق معمول همیشه آخرین فیس فیس های ادکلنم را هم زدم و از اتاق بیرون آمدم که ناگهان موجی از غر ولندها از سمت مادرم شروع شد. فقط گوش میدادم و لقمه های صبحانه را یکی یکی می چپاندم داخل دهانم و یک هورت چایی پشت سرش.
-" تو آخر منو دق میدی. آخه اینم شد ریخت و قیافه؟ ببین جوونای مردم دکتر میشن. مهندس میشن اونوقت تو فقط بلدی روزی دو سه ساعت موهاتو حاضرغایب کنی. وایسا دارم بات حرف میزنم."
از در خانه خارج شدم و همینطور که ملچ ملوچ خوردن آدامسم شروع میشد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۳۸
نواب همتیان

ستاره ی صبح هم کم کم داشت ناپدید می شد و صبح کمی از زود بودنش می گذشت. به سختی از شیب تند کوه خودم را بالا کشیدم. هس هس کنان خودم را به چوپان رساندم و با او احوالپرسی کردم. نگاهش که به چشمانم گره خورد با بی میلی جوابم را داد و گفت بفرما بشین. کنارش نشستم. بوی آتش و چایی کنارش مدهوشم کرد. اما او با من صحبتی نکرد و همانطور نشسته بود و با چوبی در دستانش به گوسفندانش خیره شده بود. فقط گاهی از جایش بلند می شد و سنگی به طرف گوسفندها پرتاب میکرد، فریاد بلندی می کشید و دوباره می نشست. دستم را بردم سمت کتری و قوری روی آتش و شروع کردم به صحبت. 

-چه خبر؟ خوش میگذره اینجا با گوسفندها؟ و کمی خندیدم.

به خاطر همراهی با من گوشه ی لبش را به نشانه ی لبخند تکان داد و با لهجه ی شیرین افغانیش گفت:

-هیچی گله است دیگه. صبح میاریمشون برای چرا، بعد ازظهر هم میبریم و تحویل صاحبش میدیم تا فردا صبح

- تحویل صاحبش؟ مگه خودت صاحبشون نیستی؟

- نه من براشون کار میکنم. یعنی چوپونشون هستم. شهر و خانواده خودم را ول کرده ام آمده ام اینجا برای کار.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۲۲
نواب همتیان

چرا بسیاری از فیلم های ما با مردم نمیتونن ارتباط برقرار کنن؟ حرف آخر را اول میزنم. چون خیلی رویایی و دور از ذهن ساخته میشن. یعنی خلاف قانون خلقت. در قانون این دنیا ما به همه ی آرزوهامون نمیرسیم. و این دروغه که فیلمی یا داستانی و یا قصه ای نوشته بشه که در اون همه ی آدما به همه ی آرزوهاشون برسن. و همه چیز به خوبی و گل و بلبل تموم بشه. کدوم شخصی رو توی اطرافمون سراغ داریم که این اتفاقات براش افتاده باشه؟ یعنی به همه ی آرزوهاش رسیده باشه؟ 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۴۱
نواب همتیان

امان از عشقهای دون کیشوتی. از آن دست عشق ها که محبوب و معشوق را دیوانه بخواهی. یا خودت را دیوانه بدانی. این هم نوعی عشق است. نوعی از عشق که در آن محبوب را مجبور به خواسته هایت کنی. این عشق اصلا زیبا نیست. این عشق مالکیت است. تصاحب است. نه عاشق و نه معشوق، هیچ کدام لذتی از این عشق نخواهند برد. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۳۷
نواب همتیان

واقعا باید یک مریضی به مریضی های جامعه ی ما اضافه کرد. اونم فقط جامعه ی ما. مریضی خارجی ندیدگی از جمله مریضی هایی است که من فکر میکردم در بین اقشار عمومی بیشتر دیده شود.اما بعد از سلفی جنجالی و سلفی حقارت جمعی از نمایندگان مجلس فهمیدم که این بیماریِ واگیردار به همه سرایت پیدا کرده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۳۲
نواب همتیان

گفت می خوام چادر بپوشم. گفت دیگر یادی از زندگی گذشته ام نمی کنم. چوابش چه شد؟ سوختن ماشینش. فحش و بد و بیراه به فرزندانش، کتک زدن مادرش و... شاید بگید کی؟ زیاد دور نیست. همین چند سال پیش بود که الهام چرخنده در زندگیش چرخشی صورت داد و از همه ی سیاهی های گذشته اش رو برگردوند. اومد که با دین باشه. با حجاب باشه. با عفت باشه. اما از میون همه ی ادعاها و اِهِن و تُلُپ هایی که جماعت مدافع آزادی بیان داشتن چیزی جز فحش و بد وبیراه باقی نموند. همون جماعتی که اگر پای سگی لای چرخی به اشتباه گیر کند دادشان به هوا میرود که ای وا و ای وای حقوق حیوانات پایمال شد. ای وای که آزادی حیوانات پایمال شد.  اما دیدیم که به انتخاب یک انسان احترام نمی گذارند. آن هم یک انتخاب حق و نه یک انتخاب از سر فحشا و بی بندوباری. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۵۱
نواب همتیان

صحبت از نهنگ عنبر 2 می تواند صحبت از فیلم فارسی های دهه ی 40 و 50 ایران باشد. چون با دیدن این فیلم به راحتی می توانیم به یک عقب افتادگی 40 ساله در سینمای ایران پی ببریم. یعنی دقیقا همان سکانس ها, همان برداشت ها, همان سناریوها, همان فیلم نامه ها در این فیلم وجود دارد. البته نه تنها این فیلم, بلکه خیلی از فیلم های هم دست  و هم تیپ خودش هم به این درد و به این معضل دچار هستند. نهنگ عنبر 2 (بدتر از نهنگ عنبر 1) نه فیلم نامه و نه داستان و نه تم ,نه سناریو و نه حتی خط محتوایی مشخص دارد. و مشخص است که صرفا با جمع و جور کردن یک سری سکانس ها ,ژست ها,صحنه ها, و دیالوگ هایی که می تواند لبخند را به لب های مخاطب بنشاند به دنبال ساخت این فیلم بوده اند. نهنگ عنبر 1 در مقایسه با نهنگ عنبر 2 خیلی قابل دفاع تر و منسجم تر ساخته شده بود و به همین جهت موفقیت بیشتری هم داشت البته به جهت جذب مخاطب, نه به جهت محتوایی. اما در نهنگ عنبر 2 ما شکست این فیلم را در مضمون و محتوا شاهد هستیم و  به ضعف های نهنگ عنبر 1  افزوده شده است. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۱:۱۳
نواب همتیان

موضع گیری های رسانه ی ملی در بسیاری از موارد منفعلانه بوده است. بارها دیده شده است که رسانه ملی بعد از مطرح شدن یک موضوع سعی کرده است به آن بپردازد. اما به دلیل این که آن موضوع در اذهان مردم جای خود را باز کرده است دیگر رسانه ی ملی قادر به تغییر جهت آن نبوده است. از جمله ی این اتفاقات می توان به شرایط انتخابات اخیر اشاره کرد. در شرایط فعلی رسانه ی ملی تلاش های بسیاری کرده است و بسیاری از آنها نیز قابل ستایش است. رسانه ی ملی در شرایط مختلف کشور و مخصوصا شرایطی که خیلی حساس هستند باید بکوشد تا جایی که می تواند از شکل گیری اخبار در فضای بی جهت و فاقد رویکرد خاص جلوگیری کند و زودتر از آن که اخبار و رخدادها در فضای مجازی به شکل های مختلف مطرح شود شکل واحدی به آن ها بدهد. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۱۶
نواب همتیان