...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب
آخرین نظرات
منتقدان مکتب فرانکفورت از این مساله گله و شکایت دارند که فرهنگ در خدمت حکومت است و می تواند نقش میله های نامرئی زندان را برای افراد جامعه بازی کند. آدرنو یکی از این منتقدان فرهنگ است و وجود فرهنگ سازی در جامعه را حصار حکومتی می داند که در خدمت سلطه ی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی است. اما آیا به راستی اینگونه است؟ آیا نمی توان فرهنگ سازی کرد؟

جامعه ی فاقد فرهنگ وجود ندارد. هر جامعه ای حتما دارای گرایشات و تمایلات فرهنگی است. غنای فرهنگی جوامع در مقایسه با فرهنگ های دیگر تعیین می شود. اما جامعه ی بی فرهنگی وجود ندارد. تناقضات در بین متفکران حوزه ی فرهنگ شناسی بر سر یافتن شاخص مشخصی است تا بتوانند چوب خط فرهنگی بر سر جوامع بگذارند و غنای فرهنگی آنان را تخمین بزنند. کمّی کردن مسائل کیفی مانند فرهنگ و ویژگی های آن، لطمه ای جبران ناپذیر به جوامع مختلف جهانی زده است. فرهنگ سازی در یک جامعه یا به عبارتی وجود فرهنگ در یک جامعه به عقبه ی تاریخی آن جامعه بر می گردد و با این رویکرد فرهنگ یک جامعه کار یکی دو روزه نیست که بتوان آن را تخمین زد. اما گاهی تفاوت های فاحشی بین برخی فرهنگ ها وجود دارد که دیگر نیازی به خط کش وجود ندارد. این تفاوت فرهنگی فاحش مبتنی بر مدنیت و صنایع تکنولوژیک نیست بلکه مبنای غنای فرهنگی وجود روح سیال اجتماعی است. البته گاهی پیشرفت های تکنولوژیک نقطه عطف برخی فرهنگ ها بوده است و این مساله بر کسی پوشیده نیست. این روح سیال، اعتقادات، ارزش ها و مبنای فکری و زندگی افراد آن جامعه را می سازد. اکنون متوجه می شویم که تفاوت فرهنگی فاحشی بین فرهنگ ایران اسلامی ما و جوامع غربی مخصوصا آمریکا وجود دارد. دوباره متذکر این مساله می شوم که خط کش غنای فرهنگی صنعت و مدرن بودن نیست. جوامع غربی با این رویکرد در حال صنعتی سازی فرهنگ و صادرات آن هستند. روش انتخابی آنها امپریالیسم فرهنگی است که دقیقا مفهوم سلطه ی فرهنگی را به ذهن متبادر می کند. امپریالیسم یعنی صادرات کالاهی فرهنگی برای کسب سلطه ی فکری و فرهنگی بر جوامع فرودست (به تعبیر اندیشمندان غربی کشورهای جهان سوم فرودست قلمداد می شوند). این روش مبتنی بر کسب و ازدیاد معرفت اجتماعی نیست و تنها برای استعمار اقتصادی و اجتماعی جوامع دیگر است. زمانی که کالاهای فرهنگی از جامعه ای دیگر(عروسک، فیلم، بازی کامپیوتری)وارد جامعه ی فرودست می شود علاوه بر جنبه ی سرگرمی، استعمار فکری و فرهنگی را در پی دارد. از این دریچه مطمئنا فرهنگ سازی وجود ندارد و فرهنگ به صنعت تبدیل می شود. صنعتی شدن فرهنگ، هم فرهنگ جامعه ی اصلی را از بین میبرد هم جامعه ی وارد کننده. در اینجا سرگرمی به دلیل اینکه فرهنگ نمی باشد و به صنعت تبدیل شده است به هر دو جامعه صدمه وارد می کند. چرا که روح اصلی و سیال فرهنگی موجود در سرگرمی و نشاط قربانی اصالت سود و سرمایه می شود. سرمایه گذار برای کسب سود بیشتر فرهنگ همه ی جوامع را زیر پا می گذارد.سلطه ی چنین فرهنگ امپریالیستی بر جهان جوامع را همسان میسازد. این همسان سازی، فرهنگ، خلاقیت، حیات و خیلی از اصول اساسی زندگی را نابود می کند. راه پیشنهادی آدورنو گریز از چنین جامعه ای است. اما گریز جوامع قربانی امپریالیسم را نجات نمی دهد. چرا که امپریالیسم فرهنگی غرب مرزهای جغرافیایی و فکری افراد را درنوردیده است. این مساله شعور انسان های ملل مختلف را از هم پاشیده است. جوامع فاقد شعور معرفتی و اجتماعی در ظاهر بسیار فرهیخته اند اما در عمل سنگ فرهنگی را به سینه می زنند که کالای آن را مصرف می کنند. اندیشه و سخن این افراد زیر چکمه های همسان سازی فکری له می شود. پس صنعتی سازی فرهنگ، روش استعماری جدیدی است برای سلطه بر اذهان و افکار جامعه. این راه مسیری است که غرب با تکیه بر اقلام تولیدی فرهنگی خود طی می کند. خوراک فرهنگی غرب در اقلام تولیدی(عروسک، غذا، لباس و...)مستتر است.

به این صورت که به قول یک اندیشمند مکزیکی ما با مصرف یک پرس غذای آمریکایی یک پرس فرهنگ نیز نوش جان می کنیم. اما راه نجات گریز نیست. راه نجات طرح جایگزین قرآنی برای مقابله با این سلطه ی فرهنگی است. اشاره می کنم به آیه ی "یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه". نفوس جامعه در هر جای این جهان خاکی مسیری جز رب واحد و اصلی خود ندارند. زمانی که آحاد جامعه الی ربک را غایت زندگی خود بدانند فرهنگ جامعه دیگر حصار حکومت نیست. در اینجا نفوس و آحاد جامعه اگر کوچکترین تناقضی با مسیر خداییشان احساس کنند علیه این سلطه قیام می کنند. انقلاب اسلامی "نه" بزرگی بود به هر گونه سلطه ی فرهنگی. یافتن فرهنگی (انقلاب اسلامی) که خود با سلطه ی فرهنگی (امپریالیسم) مخالف باشد بسیار کم است. اما انقلاب اسلامی با خود فرهنگی آورد که همه جوامع را می تواند در مسیر الی ربک یاری کند. اما جوامع غربی این خطر را احساس کرده اند و به هر طریقی درصدد شکستن این مسیر الهی اند. عمال غربی چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور کمر خود را به شکستن این مسیر بسته اند. چنین فرهنگی نمی تواند صنعتی باشد چرا که مسیر الی ربک مبنی بر دو رضایت است رضایت خدا و رضایت انسان از خدا. اگر فعالیتی برای فرهنگ سازی در بین ملل مختلف انجام می شود باید گوش به زنگ بود که مبنی بر کسب رضایت الهی باشد والا همین تلاش فرهنگی به ظاهر اسلامی ولی در باطن تجاری وصنعتی خواهد شد.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۳/۰۴
نواب همتیان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">