...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب
آخرین نظرات

عرق شرم بریزید که حسین علیه‌السلام، اگر نگوییم امام،اگر نگوییم معصوم،اگر نگوییم آزاده، اگر بگوییم هیچ، باز باید گفت هر آنچه او داشت کوفیان قسم خورده بودند که نفهمند. نفهمیدند چه کسی را رهسپار کربلا کردند. نظاره کردند و خندیدند. نگاهشان بوی لاشة نفس پرستی می داد.  خنده هاشان گویی زوزه ی گرگی است که منتظر جان دادن لاشه اش نشسته است. سالها، لایه لایه و پوسته پوسته برگرده خود گوش حرام سوار کردند به قیمت خون دل خوردن علی علیه‌السلام ،به قیمت گوشه نشینی حسن علیه السلام. اما حسین علیه‌السلام رفت. کاروان سکوت کرده از شرم حسین علیهاالسلام. سنگینی قدم‌های اشتران و اسبها سینه بیابان‌ را تنگ کرده است. جرس اشتران تنها صدایی است که در بیابان می‌پیچد. خورشید شرم کرده است. درخت شرم دارد. سنگ شرم دارد. همه جهان به کوفه نفرین می‌فرستند. گناه را بر گردن حسین علیه‌السلام گذاشتند. از خوبی  امام بود. ترسیدند بوی گندشان کنار این شیشه عطر بیش از پیش آشکار شود. نگفتند بیایید بوی عطر بگیریم. گفتند شیشه عطر را بشکنید تا گندیدگی ما پنهان شود. شیشه عطر شکسته هم شود باز بوی عطر در فضا وجود دارد. اما لجبازی و لجاجت آن‌ها این بود که تحمل بوی عطر را هم نداشتند و باز هم بر گندیدگی خود افزودند تا شاید بوی عطر را از مشامها بیرون کنند. اما صحبت فطرت انسان صحبت عطر و عشق و صفا و پاکیزگی بود. شیشة عطر با دشنه سر بریده شد اما عطرش کماکان می‌شوید و پاک می‌کند.

 این گندیدگی دامن هر کسی را خواهد گرفت. هر آنکس که مشامش دل به گنداب ها سپرده باشد بوی عطر مشامش را آزار خواهد داد. مبادا که گنداب ها دلمان را ربوده باشند و کر و کور بوی گند را عطر فرض کنیم. اکسیر عشق حسین چیست که برق نگاهش می‌درد قلب عاشق را. اما حسین جان بوی عطر عشق تو کجا به مشام می‌رسد؟ گفت هرگاه نگاهت، قلبت و فکرت در زاویه ی صرات ساربان کاروان باشد. غیر از این باشی باقی زاویه ها صراط مغضوبین است، صراط گنداب هایی که شیطان سطح آن را به همه چیز مزین می کند تا جذبت کند. اما تو چه می دانی که در عمقش مردابی مرد افکن دارد؟ دست به دامان حسین علیه السلام شو تا از صراط گنداب ها رهایت کند. صراط حسین علیه السلام از کوفه به کربلا نبود. از مبدا عشق بود تا مطلع عشق. هنر حسین علیه السلام در این بود که امثال حر را که مبدا عشق نداشتند را به مطلع عشق رساند. اما بودند کسانی مانند شمر که مبدا عشق داشتند در رکاب علی علیه اسلام اما مطلع عشق یعنی حسین را سر بریدند.

اکنون ببین که رهسپار کدام صراطی؟ جوابت جواب سوال حسین علیه السلام است که گفت هل من ناصر ینصرنی؟

بنگر که ناصر نفست شده ای یا ناصر صراط امامت؟

تمام

نواب همتیان


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۳/۰۸/۰۷
نواب همتیان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">