...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب
آخرین نظرات

استراحت مطلق؛ یک درام بی ادب

چهارشنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۴، ۰۹:۱۳ ب.ظ

حوض فرهنگ

چه تهی می شود آنگاه

که دوزیستان،

زیر طاق آسمان

آسمان بی افق

حوض نقاشی را بالجن پر می کنند

تا مبادا غبغب باد وزغ

پرتلاطم کند اقیانوس آرام دل گنجشک را

اینک این حوض

بهتر که بگوییم آب این حوض

تهی است

من نیاسودم و پرسیدم چرا

سینه ها، پر ز هوای مشکی است

قلم برخی، رنگ سالش دودی است

بال خود بگشود

در جوابم گفت گنجشک

هر زمانی که دلت تنگ حقیقت شد و در آن سوی افق

حوض ما مشکی بود

تو بدان نقاشان

چرتشان سنگین است

 


 استراحت مطلق؛ یک درام بی ادب

این روزها گاهی هوس تفریح عصرگاهی به سرم می زند. گزینه های روی میز را مرور می کنم. از بین آنها سینما مورد علاقه ی من است. هم فال است هم تماشا. هم میبینی هم می شنوی و هم فکر می کنی. لباس پوشیدم و قدمی زدم بین سینما های شهر. از بین آنها تنها استراحت مطلق را ندیده بودم. با نوع برخورد این کارگردان با مسائل اجتماعی در فیلم های گذشته اش آشنا بودم. باز بودن افق فکرش را دوست دارم اما سلیقه ی خوبی در انتخاب درام هایش ندارد. البته به نظر من. از فیلم های قبلی اش دل خوشی نداشتم. اصرار خاصی دارد بر اینکه بگوید در جامعه انسان های بی تربیت و بی شعور زیاد هستند. بر منکرش لعنت. اما سینما که یک بازنمایی به حساب می آید دیگر جای نمایش برهنه بی ادبی ها نیست. سینما سکو و رسانه درجه ی دو است. یعنی مردم آمده اند که تصمیم شما رانسبت به حرفهایی که زدی ببینند والا خودشان شاهد انواع این بی ادبی ها هستند....

بلیط را خریدم. از در که وارد شدم. چیزهای مختلفی دیدم. انواع آدم هایی که با سکوت خاصی به در ورودی سالن خیره بودند و در فکرشان می دیدم که به آنچه در سالن قرار است اتفاق بیفتد فکر می کنند. عادت ندارم در سالن سینما چیزی بخورم. بدم میاد همزمان با فهمیدن و فکر کردن کار دیگری هم انجام دهم. درب سالن باز شد. برخی با کودکانشان، برخی با همسرانشان، و برخی با دوستهای بوقشان وارد شدند. دور و برم صداهای مختلفی میومد. صدای خوردن، صدای مسخره کردن بازیگران سینما و ... برخی خیلی در بحر تفکر بودند. ژست سینمایی داشتند. اومده بودند از فیلم چیزهای زیادی یاد بگیرند. عینک با فرم مشکی، موهای تراشیده، شلوار جین و ته ریش حکایت از این داشت که کار هر روزه شان دیدن فیلم است. این نظر من نیست میگن این تیپ روشنفکرهای فیلم ببین است. البته با سیگار....

فیلم شروع شد. از همان اول الفاظ زشت و دوپهلوی فیلم خنده ی پر از خجالت حضار را در آورد. هر چه فیلم جلوتر رفت اعتقاد من نسبت به این کارگردان قوی تر شد. پیش خودم گفتم اطرافیان این کارگردان چه کسانی هستند. خیلی کنجکاو بودم ببینمشون. آخه خیال می کردم هیچ آدم با شعوری دور و برش نیست که از اول تا آخر قلمش حرف از بی ادبی بود. صحنه های لخت، الفاظ رکیک، شوخی های زشت بر عمق فیلم داشت می افزود که برخی از افراد سالن را ترک کردند. حق داشتند. فیلم خیلی عمیق بود و متوجه فیلم نمی شدند!!! شاید توجیهات زیادی برای این دست فیلمها باشه. شاید بگن همه ی دنیا اینطور فیلم می سازن. یعنی توی جامعه کسی به کسی فحش نمیده؟ یعنی توی جامعه فحشا نداریم؟ اینا سوالاتی هستن که هر وقت من نقدی روی اینطور کتابها، فیلمها و حتی رفتارها داشتم ازم پرسیده شده. من نگفتم توی جامعه نیست. ولی سینما انتخاب ماست. ما برای دیدن فیلم، سینما را انتخاب می کنیم، بلیط می خریم و با خیال آسوده می نشینیم تا فیلم برایمان پخش شود. ولی آیا کسی فحش دادن و فحشا و بی ادبی را انتخاب می کند؟ برایش پول می دهد؟ می نشیند و با کمال میل به بی ادبی افراد نگاه می کند؟ ابدا این طور نیست. شاید در گوشه و کنار خیابانی موردی از این دست را به صورت اتفاقی ببینیم، اما سینما و دیدن فیلم در سینما اتفاقی نیست. کاش کارگردانان ما قدری به این مساله دقت می کردند.

همانطور که فیلم می گذشت ناخودآگاه احساس تنفر خاصی در من شکل گرفت. احساس تنفر نسب به جامعه ام که چرا اینقدر آلوده است. بعد با خودم گفتم یعنی در بین مردم من اتفاق خوب نمی افتد؟ چرا یک کارگردان که نقاش نقاشی خودش است فقط از رنگ مشکی استفاده می کند. ناگهان یاد پز روشنفکری بعضی ها افتادم که سینما باید درد جامعه را نشان دهد. من که یک مخاطب در سینما بودم بیان درد را جور دیگر هم دیده بودم. دیده بودم که داریوش مهرجویی در فیلم سنتوری درد اعتیاد را با ادب خاصی بیان کرده است. دیده بودم که حاتمی کیا درد جنگ را چطور مودبانه بیان کرده است. دراین درام بی ادب هم درد دیده شد اما چنان بی ادبانه بیان شده بود که درد اصلی را در بی ادبی فیلم دیدم تا جامعه....

حرفهای اطرافیانم هم برام جالب بود. بعضی ها فقط می خندیدند. البته فیلم برای من خنده دار نبود. نمی دونم؛ شاید بقیه از به سخره گرفتن فرهنگشون خوششون میومد. یا از اینکه میدیدن توی جامعه چنین آدمهای بی ادبی وجود دارد لذت می بردن. بعضیا عمیقا در فکر فرو رفته بودن. با این جور آدمها هم خیلی برخورد داشتم. بعضیاشون روشنفکرنما هستن. اصولا فیلم هایی که از حق حرف بزنن برای این آدمها میشن شعار. اما اگه فیلم چاشنی موسیقی متال، حرفهای زشت، و همه ی پزهای روشنفکری رو داشته باشه میشن فیلمهای رئال. اصولا بعضی هاشون از هر نوع ساختار شکنی لذت می برن حتی اگر این ساختارشکنی به قیمت نشون دادن حمام و توالت و رختخواب روی پرده سینما باشه!!! اونوقت میگن فیلم مخاطب پسند بود. چرا؟ چون شهوت مردم قلقلک داده شده. بعضیاشون هم واقعا اهل مطالعه هستن. حرفاشون هم حقه. ولی چون کسی به حرفاشون زیاد گوش نمیده بیشتر آلودگی صوتی ایجاد می کنن.

فیلم تموم شد. چشمامو بستم و فیلم رو مرور کردم. صحنه ی چند مرد لخت که دارن فوتبال بازی می کنن. کلمات زشت. دعواهای سرسام آور، طمع شهوت، اعتیاد، غیرت های الکی خلاصه ای بود از فیلمی که دیده بودم. دلم نمی خواست وارد خیابان های شهرم بشم. توی ماشین نشسته بودم. به بیرون از شیشه نگاه می کردم. حواسم نبود که دارم به بستنی خوردن یک نفر نگاه می کنم. اون فرد متوجه نگاه من شد و بلافاصله شروع کرد به تعارف کردن. لبخند زدم و تشکر کردم. جلوتر نابینایی رادیدم که می خواست از چهارراه رد بشه با عصای سفیدش به زمین می زد ولی می ترسید. ناگهان راننده ی یک موتور سیکلت از موتورش پیاده شد و آن مرد را از چهارراه رد کرد. لبخندم بیشتر شد. جرقه ای به ذهنم زد. پیش خودم گفتم کارگردان فیلمی که دیدم تا حالا توی خیابان و بین مردم مهربون من راه نرفته که مهربانی های این مردم رو به همدیگه ببینه؟ درسته که توی جامعه ی من معضلات زیادی هست. اعتیاد، دزدی و... هست. اما رسالت سینما سوق دادن به حق و مهربانی بوده یا دروغ و نفاق؟ البته شاید کارگردان می خواشته با نشون دادن این چیزها از چیزهای دیگه انتقام بگیره. منتظر فیلم های بعدی باید بمونیم و ببینیم که این روند میخاد ادامه پیدا کنه یا نه.

کاش می شد راز نقاشی این نقاشان دیگه از رنگ مشکی جدا بشه. نشون دادن رنگ مشکی در کنار رنگهای دیگه قشنگ تر میشه تا اینکه مخاطب فقط سیاهی ببینه و هیچ روزنه ی امیدی براش باقی نمونه.

تمام

نواب همتیان


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۱/۲۶
نواب همتیان

نظرات  (۲)

سلامی دوباره.

فکر میکنم  فیلم سازانی که فیلم های سیاه میسازند برخی شون به دلیل اینکه استایل فکریشون منفی هست این جور فیلما رو میسازن(مثل خیلی از مردمای عادی که کلا منفی نگرند)
وبرخی شون هم به دلیل اینکه اصولا در بین فیلم سازان روشنفکر نما سیاه نمایی یعنی اوج  خلاقیت هنری میخوان به تبع اونا در بین قشر روشنفکر نما انسانی خلاق و واقع گرا از خود نشون بدن.

من هم مخالف این طیف هستم و هم مخالف طیف سفید نما

چون هر دو به طریقی ضربه میزنه.(همون جور که اخبار تلوزیون با سفیدنمایی کامل موجب ضرباتی شد)

موفق باشید.
پاسخ:
ممنون
سلام.

خسته نباشید.

مطالبتون خوب و به روز هستن،اما گزیده گویی مطابتون رو مفید تر میکنه.

همتتون رو میستایم...

از بچه های دانشگاه هستم اتفاقی وبتون رو پیدا کردم

مدتی هست که کمتر توی فضای نت فعالیت میکنم اما سعی دارم ان شا الله وقت بیشتری بذارم.

میتونید روی قلمم حساب کنید.

یاعلی.
پاسخ:
سلام.
ممنون از نظراتتون.
خوشحال میشم اگر به جرگه ی ما بپیوندید و از مکتون استفاده کنیم. فعالیت مجموعه ی ما منتهی به این وبلاگ نیست. دوستان مختلفی هستند که در زمینه های مختلف در حال فعالیت می باشند.
یا علی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">