...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب
آخرین نظرات

پشت به خورشید سرگرم نور کبریت شده اند!!!

شنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۴، ۰۱:۲۱ ق.ظ

گاهی آنقدر به قاب های عکس روی دیوارها نگاه می کنم که از دیدنم خسته می شوند. دیوار پشت این قاب را چه می گویی که او هم از قاب روی خودش خسته است. پشت این دیوار خیابان ها، پشت خیابان ها، کوه ها، پشت کوه ها دریا ها، پشت دریا ها شهرها، پشت شهرها خیابان ها، پشت خیابان ها دیوار، پشت دیوار، من، که به این دیوار تکیه داده و به قاب عکس روبرویم خیره شده ام. در این جهان گِرد همه را گرد گرفته. گاهی آنقدر دلت هوای روشنی می کند که تمام دنیا را در یک دیوار سفید هم می بینی....

از کجا باید گفت. از رژه ی فتنه ها روی ذهنت که هر دم طبل آن می کوبد. می کوبد که تو از ما نیستی، می کوبد که تو عرب پرستی، می کوبد که تو دلواپسی، می کوبد که تو امل و عقب مانده ای ، می کوبد که تو..... صدای بوم بوم این تهمت ها را باید تحمل کرد. چرا که یک مذهبی نمای نفهمی غلطی کرده، باز تهمتش روانه ی سینه ی یاوران حقیقت می شود. در روزگاری که شمع حقیقت بی فروغ شود، روشنی بخشان را به چوب دلواپسی می رانند. آنکه یاور حقیقت است دلواپسی اش را پشت دریای تعصب این شهر جا گذاشته. سهراب جان پشت این دریاها شهرهاست. که در آن تعصب با دندان قروچه های پنجه در نیام شمشیر کشیده برق می زند. که در آن به نام اسلام سر می برند. که در آن قرآن به نیزه کرده اند. باز قرآن و نیزه و صفین و علی که خسته و با چشمان اشک آلود به عمار و مالکش دل بسته که مبادا پری از ابر حقیقت قرآن لکه دار شود. علی جان نیستی که ببینی قرآن را به نیزه ی تهمت، به نیزه ی شهوت، به نیزه ی رخوت، به نیزه ی تلاوت های کور، به نیزه ی ریش های بی ریشه کرده اند. ریش هایی که چکان چکان خون دندانهایشان، لبخند سردی را نثار خنجر و تیغ و گلو کرده. هان ای داعش سیاه پرست. تعصب کورت اسلام رحمانی محمد صلوات الله علیه را بد نام کرد. ولی تو بگو که جنگ با چاشنی بمب های اسراییلی چه مزه ای می دهد؟ شنیده ام پوشیدن جین را حرام می کنی؟ راستی دستت به سلاح های اهدایی آمریکا لجن مال شده. حکمش چیست؟؟؟

اما علی جان. از دل جوانهایت که اکنون با آلاینده های صنعتی که نه، با دود و گرد روشنفکری گذران عمر می کنند، عمار و مالک بیرون می آید؟ اینها که یک سرشان تعصب است و یک سرشان ولنگاری؟

اما علی جان. تو به دنبال فطرت پاک و روشن بودی اما من فکر روشن نشانت دادم. تو روشنفطری خواستی، اینها روشنفکر شده اند. از این دست فکرهای روشنی که پشت به خورشید می نشینند و با نور یک کبریت رقص و عیش و نوش می کنند. در دوره ی شما که نفس نکشیدم. اما اینها به کدام شبیه اند؟ خوارج؟ ناکثین؟ قاسطین؟ مارقین؟

یک کلام، سلام ما را به آنکه از سر تعصب به تاریکی تیراندازی کور می کند برسانید که او دلواپس حقیقی است. جماعت یار و یاور حقیقت را با آن جماعت به چوب دلواپسی و از این دست تهمت های عجیب نرانید. یار حقیقت برای ناموس کشورش شاهرگ می دهد، دلواپسی اش از جنس حقیقت است. یار تعصب، کارش سیاه است، به کار خودش لبخند بی بصیرتی می زند، که دلواپسی اش از جنس غرور است و تعصب. یار حقیقت، همه را با رحمت محمدی به معروف امر می کند.

حال ای خواهر عزیز و برادر عزیزم. تفاوت این دو که معلوم شود، تکلیف ما نیز روشن می شود. از تو خواهش دارم خود را به کبریت افکار روشن محدود نکن. اگرچه که از جنس نور است اما ظرف تو خورشید است، که برابر آن روشنی کبریت کوچک همچون سایه می ماند. خورشید فطرت روشن در درون توست. روشنی فطرت آغاز روشنی توست. 

تمام

نواب همتیان


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۱۱/۰۳
نواب همتیان

نظرات  (۳)

خیلی‌دردمندانه‌بود....وقابل‌تامل
سلام.

خیلی خوب.

عناوینی که انتخاب میکنید مناسب و خوبه ولی متن رو کمی ثقیل میکنید.

موفق باشید.
از کجا باید گفت...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">