...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب
آخرین نظرات

جسد خفته ی بی دردی

دوشنبه, ۸ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۳۰ ب.ظ

حال و روز مرد بی درد را مردابی می فهمد که روز و شب قورباغه ها از سر و کولش بالا می روند. هُق می زنند و بالا می آورند. لجن پشت لجن میریزند اما هنوز بو می کشد و زنده است. بینی مرد بی درد به بوی لجن عادت دارد. یا جرات بیرون آمدن از مرداب را ندارد. معلوم نیست. سر تا پایش را تف بریزی باز هم نفس می شکد. درد ندارد که بفهمد از سر نفرت روی صورتش تف کرده ای. درد که نباشد لبخند می زند و از من تشکر میکند. تشکر میکند که صورتش را خنک کرده ام. درد که نباشد مرده ای. ایراد نگیر که مرده مگر نفس میکشد؟ باید بگویم که ورژن بی غیرت یک مرد هم راه می رود هم زندگی می کند و هم نفس میکشد. حتی ازدواج میکند، بچه دار می شود، ریش در می آورد. تازه لاف عاشقی هم میزند. این جسد خفته در تن و جسم همه ی ما هست. در تن من، تو و اووووها. فقط یک تابوت کم دارد که تو را در آغوش بگیرد. تو بمیر تا یک بی درد کم شود تابوتش را من از جنس جیغ دردهایی که مردهای روزگارم کشیده اند می سازم. شاید تنت در این تابوت آرام بگیرد. تابوتی از جنس شرحه شرحه شدن پای وطن، پای ناموس، پای عشق، پای حسین (ع). و چه مردانه است دستان این مردها که بالاتر از مردانه صفتی برایش نیست. تو بمان و مرد باش. باغیرت و پردرد باش.....

تمام

نواب همیتان

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۰۸
نواب همتیان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">