...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب
آخرین نظرات

مناظره که تمام شد، قدری خاکستر از بی برنامگی نامزدها باقی ماند. خاکستری از آتش یک جدالی که دودش به چشم مردم می رود. هیزم این آتش هم بی برنامگی نامزدهای انتخاباتی بود. هر یک به طریقی سعی داشتند از زیر بار سوالها فرار کنند. اگر بار دیگر مناظره ها را بررسی کنیم می بینیم که سوال کارشناس یک چیز و جواب نامزد چیز دیگری است. تقریبا برنامه ی مشخصی عاید بینندگان نشد و این یک ضعف جدی است. از طرفی گاهی نبود طرح وبرنامه به برخی از نامزدها چنان فشار وارد می کرد که آنها دست به دامن حواشی می شدند تا بتوانند از طریق آن موج سواری کرده و به هدف خود برسند. به عنوان مثال زمانی که آقای روحانی عرصه را بر خود تنگ دید دست به دامن آقای شجریان و مسائل مربوط به کنسرت ها و... شد تا بتواند از این مخمصه ای که گیر افتاده است فرار کند. بسیاری از رسانه ها هم از این مورد استقبال کردند. این موج سواری را مورد بررسی قرار می دهیم تا ببینیم آقای روحانی به یکباره چرا دست به دامن این موارد شد. آقای روحانی از مناظره ی اول قدری ضعیف تر ظاهر شده بود (و همچنین آقای جهانگیری) مشخص بود که به دستور تیم های رسانه ای اش به دنبال ایجاد جو های روانی و موج سواری روی آنهاست. اولین موجی که ایجاد شد موج آقای شجریان بود. در این موج، آقای روحانی احساسات مردم را درگیر کرد و آن را به ربنای ماه رمضان متصل کرد. نکته ی مهم اینست که وی در جواب جوی که علیه او ایجاد شده بود دست به دامن احساسات مردم شد. مشخص بود که جوابی برای نقد طرف مقابل خودش نداشت پس سریعا به دنبال احساسات مردم رفت و آن ها را به میدان دفاع از خود کشاند. در اینجا دفاعی از آقای شجریان نشد (برعکس تلقی عوام) بلکه آقای شجریان در اینجا هزینه شد تا آقای روحانی بتواند از زیر فشار برنامه های نداشته ی خود در موضوعات فرهنگی و هنری و از زیر فشار سوالات دیگر نامزدها و سوال مجری فرار کند. او می داند که آقای شجریان در حال حاضر در طیف اپوزیسیون نظام جمهوری اسلامی ایران قرار دارد (و در واقع نگاه مثبتی هم نسبت به ربنا و ماه رمضان ندارد) و می داند که بسیاری از مردم ایران با او احساسات نزدیکی دارند. از این رو باروت های ذهنی مردم را با ایجاد جرقه هایی مثل آقای شجریان و ... روشن می کند تا از این طریق بتوان آراء موجود در سبد خود را فعالتر کند. از این رو موضوع مناظره ی دوم که فرهنگی و سیاسی بود را به سمت شعارهای آزادی هنر، مطبوعات و... برد تا بتواند از این طریق دست بالایی برای کارهای نکرده ی خود ایجاد کند. و الا نه او و نه آقای جهانگیری هیچ کدام برنامه ی مشخصی برای ارتقای فرهنگ و هنر در کشور نداشتند و ارائه هم نکردند و صرفا به دنبال ایجاد عملیات روانی و موج سواری رو آن بودند تا بتوانند از افتادن در دام برجام، فیش های نجومی و... که نقاط ضعف دولت او به حساب می آیند جلوگیری کنند.

از طرف دیگر آقای جهانگیری نیز به همین شیوه دست به دامن آقای اصغر فرهادی شد تا بتواند موج جدیدی ایجاد کند. اما چند سوال وجود دارد. آیا آقای جهانگیری و دولت َآقای روحانی از فیلم اسکار گرفته ی آقای فرهادی حمایت کردند یا دختر امیر قطر؟ آیا به میان کشاندن اسکار گرفتن آقای فرهادی دلیلی است بر اینکه ایشان برنامه ی خاصی برای ارتقای فرهنگ و هنر دارند؟ آیا اگر فیلمهایی که نماد مقاوت ایران هستند مانند چ ، ماجرای نیمروز و... می توانند اسکار دریافت کنند؟ آیا مایلید فیلمهایی که با گفتمان انقلاب اسلامی همخوانی دارند را بر اساس ویژگی های مورد پسند اسکار بسازید و به اسکار بفرستید؟ 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">