...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب
آخرین نظرات

دیروز شهاب حسینی، دیروز الهام چرخنده و امروز تتلو

يكشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۶:۵۱ ب.ظ

گفت می خوام چادر بپوشم. گفت دیگر یادی از زندگی گذشته ام نمی کنم. چوابش چه شد؟ سوختن ماشینش. فحش و بد و بیراه به فرزندانش، کتک زدن مادرش و... شاید بگید کی؟ زیاد دور نیست. همین چند سال پیش بود که الهام چرخنده در زندگیش چرخشی صورت داد و از همه ی سیاهی های گذشته اش رو برگردوند. اومد که با دین باشه. با حجاب باشه. با عفت باشه. اما از میون همه ی ادعاها و اِهِن و تُلُپ هایی که جماعت مدافع آزادی بیان داشتن چیزی جز فحش و بد وبیراه باقی نموند. همون جماعتی که اگر پای سگی لای چرخی به اشتباه گیر کند دادشان به هوا میرود که ای وا و ای وای حقوق حیوانات پایمال شد. ای وای که آزادی حیوانات پایمال شد.  اما دیدیم که به انتخاب یک انسان احترام نمی گذارند. آن هم یک انتخاب حق و نه یک انتخاب از سر فحشا و بی بندوباری. تحمل نکردند و به سانتیمتر  سانتیمتر چادری که الهام خانوم روی سرش گذاشته بود فحش دادن. آخه نمیدونم کدومو باید قبول کرد. همایش ها و کنفرانس های دم ودقّه ای شون در موضوعات آزادی بیان را قبول کنیم یا فحش دهنده های کراواتی و پاپیونی شون را. که انگار حلوا خیر میکنن تو این فحش ها. البته ماجرا این نیست. ماجرا اینست که تو اگر از اونها شدی لایق فحش نیستی. اما کافیه یک ذره بچرخی یا ازشون رو برگردونی. اون موقع هست که هم تو و هم همه ی اجدادت میشن لایق فحش. کاری به چادر چاقچولت ندارن خانم. کاری هم به ریش و انگشترت ندارن آقا. چون، در جماعتشون هم نماز شب خون هست و هم دیسکو برو. هم کسایی رو دارن که از بدنشون فقط گردی صورت و دستها تا مچ پیداست و دائم الذکرن و هم کسایی رو دارن که توی پروازهای خارجی کافیه بگن از مرز ایران رد شدیم. نمیدونید که اگر میتونستن کل لباس هاشون را هم در میاوردن تا بگن متمدن شدیم. پس صد رحمت بر الاغ محترم که با لختی اش و با هر عرعرش درس تمدن به ما آموزش می دهد. چرا؟ چون از همه لخت تر است. تا دیروز اگر امیرحسین جان مقصودلو یا همون تتلو برای میرحسینشان میخواند، میشد سمبل رشادت و آزادی بیان و تمدن. اما حالا که تواب شده. حالا هزار بار قسم خورده که از گذشته اش پشیمانه و حالا که در جرگه ی جماعت آنها نیست می شود پاچه خوار. می شود چاپلوس و می شود لایق هزاران فحش و ناسزا. هم به خودش و هم به خانواده اش. چند سوال از شما جماعت کراواتی پیپ به دست که آواز شهرت تمدن مآبی هایتان آوازه ی شهر است. چرا قوانین دفاع از آزادی شما مدام آپدیت می شود؟ چرا فقط یک عده هستند که در اوین از جانب شما انسان به حساب می آیند؟ چرا فقط خوانندگان شما و هنری هایتان انسان هستند؟ چرا علیرضا افتخاری با شما نباید باشد؟ چرا شهاب حسینی را طرد کردید؟ چرا الهام چرخنده؟ چرا ؟چرا و هزاران چرای دیگه که در کله ی پوک من هست ولی در مغزهای متفکر شما نیست. من مغر خر خورده ام. میدانم . اما شما که مغز بلبل و جغد خورده اید این سوالها را جواب دهید. دیروز آوینی را کوبیدید. یعنی آن روز که آوینی پاچه ی گشاد و یقه ی خرگوشی می پوشید و ریش نداشت از شما بود. اما وقتی قلم نقد به سینمای پوچ و مضحک برخی از شما می کشید شد چاپلوس، شد تندرو و شد هزاران چیزی که شنید و دم نزد. دیروز به الهام چرخنده پریدید. دیروز به علیرضا افتخاری که فقط از سر یک ارادت خشک و خالی احمدی نژاد را بغل کرد پریدید و زدیدش. به واقع جرمش چه بود؟ دیروز شهاب حسینی که از حسین علیه السلام دم زد به یکباره از گود شما رفت. و اگر از دیروزها بخواهم بگویم باید تا صبح برایتان اسم ردیف کنم. از مهران مدیری بگویم که از مدافعان امنیت کشور دفاع کرد و شما فحشش دادید؟ فهمیده ام چه تان شده. شما با منِ ریشو و اویِ شیش تیغه، با منِ چادر چاقچولی و اویِ ساپورت پوش. با من یقه بسته و او که استاد لاس زدن است مشکلی ندارید. شما با یک تکه نانِ اعتقاد مشکل دارید که در دهان هر کسی ببینید او را به هزاران تهمت و فحش سزاوار می کنید. امروز این تکه نانِ اعتقاد در دهان امیر حسین مقصود لو است. جانم به قربان این ککه نانِ اعتقادی که در دهان هر کسی می رود او و دودمانش می شوند خط حق و باطل. ملالغطی نشو که مگر تتلوی دخترباز هم ملاک حق و باطل است؟ خیر نه تتلوی به زعم شما دختر باز ملاک تشخیص حق و باطل است و نه جانماز آب کش ها. حق قرآن است. حق پیامبر استو حق خداست. تتلو امروز قدری قرآنی شده. به همون میزان هم عده ای از شما را خوب به ما نشان داده. قرآنی شدن او اثبات کرد که کف روی آب هستید. از اینکه تتلو امام رضایی شود می ترسید. ایرادی ندارد. این خاصیت کف روی آب است که از هر موجی بترسد. خواه کف روی یک سطل شیر زیر پستان گاو باشد و از لگد خوردن سطل توسط گاو بترسد و خواه کف روی اقیانوس باشد و از سونامی بترسد. این حکایت کف است که هر جا باشد باید بترسد و بلرزد. فقط میدانم که اکنون شجریان استاد استاد می شود و حلواحلوا میشود. کافیست او هم اتفاقی این چنین برایش بیفتد. خواهیم دید که با او چه خواهید کرد. 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">