...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب
آخرین نظرات

نهنگ عنبر دو، شکست دوم یک کارگردان

يكشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۱۳ ق.ظ

صحبت از نهنگ عنبر 2 می تواند صحبت از فیلم فارسی های دهه ی 40 و 50 ایران باشد. چون با دیدن این فیلم به راحتی می توانیم به یک عقب افتادگی 40 ساله در سینمای ایران پی ببریم. یعنی دقیقا همان سکانس ها, همان برداشت ها, همان سناریوها, همان فیلم نامه ها در این فیلم وجود دارد. البته نه تنها این فیلم, بلکه خیلی از فیلم های هم دست  و هم تیپ خودش هم به این درد و به این معضل دچار هستند. نهنگ عنبر 2 (بدتر از نهنگ عنبر 1) نه فیلم نامه و نه داستان و نه تم ,نه سناریو و نه حتی خط محتوایی مشخص دارد. و مشخص است که صرفا با جمع و جور کردن یک سری سکانس ها ,ژست ها,صحنه ها, و دیالوگ هایی که می تواند لبخند را به لب های مخاطب بنشاند به دنبال ساخت این فیلم بوده اند. نهنگ عنبر 1 در مقایسه با نهنگ عنبر 2 خیلی قابل دفاع تر و منسجم تر ساخته شده بود و به همین جهت موفقیت بیشتری هم داشت البته به جهت جذب مخاطب, نه به جهت محتوایی. اما در نهنگ عنبر 2 ما شکست این فیلم را در مضمون و محتوا شاهد هستیم و  به ضعف های نهنگ عنبر 1  افزوده شده است. چند نکته در مورد این فیلم و فیلم های همدست خودش در سینمای ایران قابل ذکر و تامل است .

اولین مسأله ضعف خنده و شادی در جامعه ی ماست.  این مورد یعنی بحث نبود شادی ,نشاط و خنده در جامعه ی ما به خوبی حس میشود. البته این برای بعضی از فعالین عرصه ی فرهنگ در کشور ما برای محکوم کردن یک عده ای و جذب یک عده ای دیگر  به یک جور بهانه و دستاویز تبدیل شده است.  محکوم کردن یک عده از افراد به جهت این که آن افراد با شادی در جامعه مخالف هستند و جذب یک عده افراد که چون مکانی برای شاد شدن در جامعه ندارند به این دست فیلم ها رو می آورند. این خلأ شادی و نشاط در جامعه ی ما توانسته دستاویزی  برای بعضی از کارگردان ها و فیلم نامه نویس ها  شود که بتوانند مخاطب را به هر قیمتی برای لحظاتی و ساعتی به سالن سینما بکشانند تا خنده بر لب های مخاطب بنشیند و بعد دوباره آن فرد را به خودش بسپارند و رها کنند .

نکته ی مهمی که این جا وجود دارد این است که از نیاز مخاطب به داشتن شادی سواستفاده می شود. میدانیم که جامعه ی ما با خلأ شادی و نشاط مواجه می باشد اما اگر این نیاز باعث سواستفاده ی برخی شود باید زنگ خطر های ما به صدا در بیاید. معضل اصلی در این جا ضعف نظریه پردازی در این حوزه است نه ضعف از جانب کارگردان. که البته بالعکس این ضعف از جانب کارگردان و فیلم نامه نویس ضعف دیده می شود. ولی قبل از این که ما مقصر را کارگردان و سینما گر بدانیم باید نظریه پردازان حوزه ی فرهنگ در جامعه را مقصر بدانیم که برای شادی و نشاط مردم در جامعه کار خاصی صورت نداده اند. یعنی نظریه پردازی در این حوزه به طور کامل و مشخص انجام نشده است . از آن طرف کارگردان و سینما گر و فیلم نامه نویس ما محتوای خاصی برای این که بتواند فیلم هایش را بر آن اساس بسازد ندارد و از این جهت  مجبور می شود  به سراغ ژست ها, شوخی های جنسی، بعضا شکلک درآوردن های بی جهت ومسخره و  مضحک در فیلم های سینمایی و خوردن زمین های لورل هاردی وار بروند تا بتوانند مخاطب را به سینما بکشانند و بخندانند. پس مقصر اصلی و اولیه، نظریه پردازان دانشگاهی و دانشگاهی ما در حوزه ی طنز و نشاط در جامعه هستند. به محض این که با این دست فیلم ها مخالفتی صورت می گیرد عمده ی این منتقدان به این محکوم می شوند که این  افراد(منتقدان) با شادی و نشاط در جامعه مخالف هستند. این نکته باید این جا مشخص شود که اولا با شادی و نشاط مخالف نیستیم بلکه با چگونه شاد بودن و با چگونه غمگین بودن مخالف هستیم و باید مورد بررسی قرار بگیرد . همان طور که با شادی بی جهت و اینکه بخواهیم به هر شکل شاد باشیم مخالف هستیم، به همان شکل هم با این که به هر قیمتی غمگین باشیم و به هر دلیل غمگین باشیم هم مخالف هستیم. چرا که در جای جای دین ما این مسأله مطرح شده است که حتی در نماز اگر شما برای مال دنیا و از دست دادن قسمتی از مال دنیا بخواهید گریه کنید و غمگین بشوید نماز دچار مشکل میشود و باطل به حساب می آید. و همین طور خندیدن های بی جهت هم پسندیده نیست. از این جهت یک نکته باید این جا مشخص شود که لزوما خندیدن منجر به شادی انسان نمی شود. می توانیم این مورد را به این صورت و با یک سوال ادامه دهیم که اگر یک فردی را (خانم یا آقا ) که در زندگی اش  مشکلات بسیار زیادی اعم از اقتصادی ,تربیت فرزند,ازدواج فرزندان, مشکل مسکن  و معیشت دارد. اگر این فرد را از صبح تا شب هم بخندانیم این فرد به محض این که آن خندیدن ها تمام شد باز با مشکلاتش مواجه میشود و غم روی قلبش سنگینی می کند. پس خندیدن آن فرد لزوما منجر به شادی او نمیشود. نکته ی اساسی این جاست که, اگر ما در فیلم هایمان به دنبال ژانر طنز و به دنبال شاد کردن مردم  هستیم باید خط امید و نشاط قلبی را به مردم القا کنیم تا آن شخص بعد از دیدن فیلم و پس از آن که از سینما بیرون آمد به جای این که با مشکلاتش مواجه بشود و غم روی قلبش سنگینی کند, از فیلمی که دیده راهی برای کنار زدن غم و مشکلات زندگیش پیدا کند. نه این که صرفا بیاید عین داروی مخدری یک ساعتی بخندد, در یک خلسه ی روانی فرو رود و بعد از این که از سینما بیرون آمد دوباره به حالت غمگین خودش برگردد. این یکی از نکات اساسی است که در حوزه ی نظریه پردازی ژانر طنز باید به آن پرداخته شود تا بتوانیم از این منجلابی که ژانر طنز سینمای ایران در آن هست بیرون بیاییم. 

عمده ی قشر فرهنگی ما با این قضیه متاسفانه دچار مشکل هستند. منظورمان از قشر فرهنگی: سینما گر, نویسنده, نظریه پرداز, فیلم نامه نویس, رمان نویس, حتی مستند ساز, انیمیشن ساز و عکاس جامعه ی ماست. که عمدتا نگاه خلسه وار و نگاه مسکنی نسبت به  ژانر طنز دارند در صورتی که دیده شده است بسیاری از فیلم های به ظاهر غمنگین, ولی وقتی فرد از پای آن فیلم بلند میشود به راحتی می تواند یک خط محتوایی را از آن فیلم بگیرد که آن خط محتوایی التیام بخش مشکلات زندگی اش باشد. در صورتی که در فیلم های مثل نهنگ عنبر 1 و 2 (که بنده عبارت و اصطلاح فیلم های مسکنی یا خلسه وار را بر رویشان می گذارم )شما صرفا در سالن سینما خنده روی لب هایتان هست (البته نه همیشه) و به محض این که از سالن سینما بیرون آمدید خط محتوایی مشخصی را نمی توانید بر زندگی شخصی خودتان منطبق کنید. که از آن بتوانید برای التیام بخشی به مشکلات زندگیتان استفاده کنید پس چند نکته را به طور خلاصه نتیجه گیری می کنیم که:

 الزاما گریه کردن موجب غمگینی انسان نمیشود و الزاما خندیدن موجب شادی قلبی انسان نمیشود و این نکته را هم در نظر داشته باشید که همان طور که خندیدن های بی جهت پسندیده نیست غمگین بودن بی جهت و گریه کردن های بی جهت هم پسندیده نیست و باید برای هر دو برنامه داشته باشیم. برای غمگینی خودمان برنامه داشته باشیم . برنامه داشتن یعنی چی؟یعنی ما برای چیزی غمگین بشیم که واقعا ارزشش را داشته باشد و از آن طرف هم برای شادی و نشاط خودمان هم برنامه داشته باشیم یعنی برنامه ای داشته باشیم که آن  برنامه بتواند التیام بخش مشکلات ما باشد که اگر این اتفاق افتاد ما شادی قلبی و درونی مشخص را بتوانیم به زندگی خودمان دهیم. مثلا باز کردن گره زندگی یک فرد او را بیشتر شاد می کند یا تعریف کردن یک ساعت جک برای او؟

نتیجه ی دوم این است که نظریه پردازان دانشگاهی ما اعم از جامعه شناس,مطالعات فرهنگی, روان شناس و... باید وارد این حوزه بشوند و خطوط اساسی و اصلی را که یک کارگردان حرفه ای یا فیلم نامه نویس حرفه ای برای فیلم سازی در حوزه ی طنز و شادی به آن احتیاج دارد را مورد بررسی و تحقیق قرار بدهند و این سندهای خروجی این تحقیقات را در اختیار کارگردان و فیلم نامه نویس قرار بدهند تا او بتواند براساس این سندها فیلم های چارچوب مندی در زمینه ی طنز بسازد. که صرفا مخدری و مسکنی نباشد و از طرفی علاوه بر این که مخاطب را یک ساعت ونیم, دوساعت سرشار از خنده و شادی می کند بتواند خطوط محتوایی و مضامین مناسبی را برای التیام بخشی به مشکلات زندگی اش به او بدهد.

نکته آخر این است که کارگردان ها, نویسندگان و فعالین فرهنگی ما لطفا از نیازهای مخاطب جامعه ی ما سواستفاده نکنند. اگر می بینند جامعه ی ما خلأ شادی و نشاط دارد از این خلا برای پر کردن گیشه ی خودشان سوء استفاده نکنند.

 اما در مورد فیلم چند مورد قابل ذکر است:

1.      حضور رضا عطاران و مهناز افشار توانسته است برخی از ضعف های فیلم را پوشش دهد. که البته این موضوع به توانایی این دو بازیگر بر میگردد و نه به توانایی کارگردان

2.      حضور زائد برخی از سکانس ها و بازیگران مشهود است. مثل سکانس حاج آقا کنار دریا به همراه مرد ترک زبان

3.      نبود نقطه ی اوج دقیق در فیلم نامه مشخص است

4.      داستان فیلم سعی می کند خودش را با داستان نهنگ عنبر شماره ی یک تغذیه کند و از خود چیزی برای گفتن ندارد

5.      کپی برداری رقص ها در فیلم از نمونه شوهای تلویزیونی آمریکایی 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">