...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب
آخرین نظرات

۱ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است


زمانی که میبینم پیر یا جوانی با منطق بی منطقی اش تنها می خواهد بگوید که من هستم و هیچ کس نیست، آیا جز جواب عشق و زبان عشق راهی برای مجاب کردن او هست؟ گفته بود که به بودا علاقه دارد، گفته بود که آتئیست است، گفته بود که مویش فرفری است و برای خود کمپین دارد، آن یکی گفته بود که بدنش خط خطی قمه هاست، دیگری می گفت که برای زینب سلام الله پارس می کند و سگ کوی اوست، دیگری گپ های روزانه اش بوی رپ های شاهین می داد، اما نمی دانست که شاهین اش قد پشه های تابستانی هم بال نمی زند. صدای سم های الاغی به گوش می رسد که تابلوهای رنگارنگی را حمل می کند. از آن دست تابلوهایی که وقتی جلوی ما می گذارند تنها برای اینکه نگویند نمی فهمیم می گوییم زیباست. دنیای امروز ما مملو از تابلوهای رنگارنگ است. تابلوهایی که رنگ و جلوه ی آنها سرهای زیادی را به تکان خوردن وا می دارد تا نگویند نمی فهمد، اما فقط الاغ بود که می فهمید،  شاید میخواست  بگوید  که نمی فهمید، اما ما تکان خوردن سرها را دوست داشتیم. آتئیست بود من سر تکان دادم، موفرفری بود من سر تکان دادم، از بودا تعریف می کرد من سر تکان می دادم، از رپرها تعریف می کرد، من سر تکان می دادم، از مسخ کافکا تعریف می کرد، سر تکان دادم، عضو حلقه ی عرفان بود، من سر تکان دادم. بگذریم. الاغ سهراب هم یونجه را می فهمید. چه کار داریم به الاغ زبان بسته. شاید او هم زبان عشق را بفهمد.


۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۴ ، ۰۰:۱۱
نواب همتیان