...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب
آخرین نظرات

۱ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

صبح که از خواب بیدار میشیم دنبال چیزی یا کسی میگردیم. اصلا دنبال بهونه میگردیم. بهانه ی بیرونی دلیل درونی ما میشه برای ادامه ی زندگی. یک صبح دیگه، یک ظهر دیگه، یک شب دیگه و باز هم خواب. باز هم صبح، باز هم بهانه، ظهر، شب و خواب. بعضیا اشکاشونو پاک میکنن که بگن شادن. بعضی ها هم می خندن که با سوال مزخرف چرا اینقدر ضد حالی روبرو نشن. و الا اصلا نمیدونن بقیه برای چی میخندن. چه برسه به خودشون. سر سنگ توالت به خیال خودش تا ماه میره. زیر زمین میره. اتم میشکافه. همه علوم آشنا و غریبه! را کشف میکنه. گاهی هم.... ولش کن. گاهی همین تفکرات مستراحی باعث میشه از فردا عینک با فریم مشکی بزنه. موهاشو فر کنه. تو چله ی تابستون کت شلوار بپوشه. هر روز صبح صورتشو محل لیز خوردن مورچه ها کنه. تا همه بگن بابا طرف روشنفکره. دیدم که میگم.

 چرا ژست میگیریم؟ چرا خودمون نیستیم؟ چرا تا یه نفر از جوب میپره هممون پشت سرش میپریم؟ البته دور از جون گوسپندان. من هر چیزی و هر کسی هستم مهم اینه که هستم و دارم نفس میکشم. تو هم همین طور. چرا باور کردن همین موضوع برامون سخته؟ چرا خودمونو باور نداریم. تمام زندگیمون شده دویدن برای این و آن شدن. میدوم که بشم شکل یک فوتبالیست. میدوم که بشم شکل یک خواننده. میدوم که بشم شکل یک بازیگر. نه اینکه خواننده و فوتبالیست و بازیگر آدمای بدی باشن. اصلا منظورم این نیست. منظورم اینه که تو خودت باش. خود خودت. چون تور در وجودت عالمی داری. عالم وجود بزرگی داری. اما اینکه دوست داری ژست بگیری رو نمیفهمم چرا. داری اسطوره سازی میکنی یا اسطوره بازی؟

به پیرزنی گفتن چرا کچلی؟ گفت خدا بده عقل تمیز والا بزغاله هم داره سر و گیس. حکایت انگشت دراز کردن های ما هم همین شده. خیلی هارو مسخره میکنیم به دلایل مسخره. اینکه فلانی توی شبکه های اجتماعی نیست آیا دلیل خوبیه یا بدیه؟ چه خوب باشه چه بد دلیلی برای انگشت دراز کردن به طرفش نیست. شاید نیاز باشه که اون به طرف ما انگشت دراز کنه. آخه بعضی رفتارهای ما هم توی فضای مجازی خیلی جالبه. ولی باز ما به طرف اون انگشت دراز میکنیم. چون کار اونو غلط میدونیم نه خودمون. اینکه از همه جاش عکس نگرفته و داخل فضای مجازی نگذاشته مسخره اس؟ الان اون نقش همین پیرزن کچل را داره. با اینکه مثل ما نیست ولی گاهی اعمال مسخره ی ما ازش سر نمیزنه. وجب به وجب زندگی شخصیمون را عمومی میکنیم بعد اسمش را میگذاریم فضای باز مدنی و اجتماعی. آیا به من ربطی داره که شما توی اتاق خوابت چی میگذره؟ آیا به من ربطی داره که توی حموم خونه ات چی میگذره؟ پس ای زن و مرد روشنفکرِ کت و شلواریِ شیش تیغه، لطفا به چشمهای من احترام بگذار و عکسهای شخصیت را عمومی نکن. اگر اصرار داری که هزاران نفر از مسائل خصوصی تو خبر داشته باشن، برو سر کوچه چند تا قلچماق بردار بیار خونه بعد با همسر و فرزندان محترمتون تا صبح براشون تو پوزیشن های مختلف ژست عکس بگیرید. هر طور که خواستن. بقیه هم با خیال راحت به زندگیشون ادامه میدن. نکته اش اینه که دیگه صبح که از خواب بیدار شدی دنبال بهونه برای افشای رختخوابت نیستی.


یه دسته هم هستن که اینقدر به فضای مجازی چسبیدن که خود اینترنت داره به اینا فحش میده که بابا اجازه بده حداقل خودمو به روز رسانی کنم بعد منو سرچ کن. اعتیاد دارن. اعتیاد حاد. دوری از گوشی براشون سخته. دوری از اینترنت هم همینطور. گاهی لازمه ترمز زندگیمون را بکشیم. قدری به اطرافمون نگاه کنیم. مسیرمون رو چک کنیم بعد دوباره ادامه بدیم. سونامی وحشتناک سرعت و کسب اطلاعات دنیا رو داره با خودش میبره. سرعتی که هیچ جهتی نداره. همین الان از خودتون بپرسم که میزان علمی که از فضای مجازی یاد گرفتید را با بقیه ی وسایل مثل کتاب مقایسه کنید، جوابتون چیه؟ حکایت پیرزنه یادمون نره. به هر قیمتی نباید دنبال بدست آوردن سر و گیس باشیم. شاید اونموقع با بزغاله هم مقایسه بشیم.   

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۵ ، ۱۱:۳۴
نواب همتیان