...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب
آخرین نظرات

۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

وقتی چشمهای مادری بدرقه ی بچه اش میشه، اون بچه حین بازی دلش قرص و محکم میشه. تا جایی که میتونه میپره. با تمام سرعت میدوه. ته ذهنش لبخند مهربون و محکم مادرشو تصور میکنه و میپره. دوباره تصور میکنه و میدوه. اما وقتی بزرگتر شدیم و خلوت عبادت های مادرمون را دیدیم فهمیدیم که او هم لبخند محکم و مهربان فردی دیگه ای رو میبینه. سر درگم از اینکه مگه میشه مامان هم دنبال این لبخند باشه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۵ ، ۰۱:۴۸
نواب همتیان

پدربزرگم دستان زبری داشت. گاهی دستش به سمت سرم هجوم می آورد. از اینکه دستانش از روی موهایم عبور کند و به پوست صورتم برسد میترسیدم. آنقدر زبر بود که امکان داشت صورتم زخم شود. حال برای آن زبری دلم تنگ می‌شود. دستانش خشن بود اما گرما داشت. چمان شده که دستان لطیفمان سرد شده اند. دستانمان گرد کاه گندم ندارد، ترک داس درو ندارد، اما همه از آنها می ترسند. طوری که انگار پشت دستانمان خباثت پنهان کرده ایم. پدربزرگم هر گاه دستش را به سمتم دراز میکرد سریع چشمانم را به صورت چروکش می انداختم. چه بود؟  بین امواجی از چروک که هرگاه باز میشدند زیرشان آفتاب سوختگی نداشت، لبخندی زیبا نهفته بود. امروز که دوستت با تو دست داد در صورت بی چروکش چه دیدی؟

https://telegram.me/ghalamsuz

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۵ ، ۱۳:۰۶
نواب همتیان

گاهی اوقات دوست دارم خودم را وارونه از سقف آویزان کنم و به زندگی ادامه بدم. 

احساسم اینه  که گاهی زندگی های وارونه زیبا تر هستن. اگر دنیا را وارونه میکردیم و هر کی خطایی میکرد جاذبه ی زمین از بین میرفت چی میشد؟  فکر میکنید چند نفر روی زمین میموندن؟ اگر هر کس از چراغ قرمز رد میشد یک دفعه جاذبه ی زمین برای اون فرد از بین میرفت. یا هر کی غیبت میکرد همینطور میشد، اونوقت آسمون پر بود از آدم های معلق. شاید من، شاید شما. شاید هممون در ارتفاع های مختلف معلق بودیم. یک شرط دیگه اضافه کنیم. به میزان سنگینی خطایی که انجام میدن فاصله شون تا زمین بیشتر بشه. حالا بگید ببینم دروغ گو ها کجان؟  هزار متری زمین؟  دزدها چطور؟  من فکر کنم صاحبان فیش های نجومی الان توی مریخ باشن. دل شکن ها؟  دلشکسته ها؟  اونایی که لاف عاشقی میزنن چی؟  داعش؟ 

شاید اینطور بگیم بهتر باشه که ممکنه زمین خالی از سکنه بشه. یاد یه جمله ی پشت کامیونی افتادم که میگفت عجب صبری خدا دارد. 

https://telegram.me/ghalamsuz


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۵ ، ۱۳:۰۳
نواب همتیان

در چای داغ که فوت می کنی،

عینکت بخار می کند

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۴۴
نواب همتیان