...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب
آخرین نظرات

۷ مطلب با موضوع «اجتماعی» ثبت شده است

امان از عشقهای دون کیشوتی. از آن دست عشق ها که محبوب و معشوق را دیوانه بخواهی. یا خودت را دیوانه بدانی. این هم نوعی عشق است. نوعی از عشق که در آن محبوب را مجبور به خواسته هایت کنی. این عشق اصلا زیبا نیست. این عشق مالکیت است. تصاحب است. نه عاشق و نه معشوق، هیچ کدام لذتی از این عشق نخواهند برد. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۳۷
نواب همتیان

نبود حس مشترک بااحزاب از جانب عموم مردم بسیار مشهود است. در گذشته عموم مردم با شنیدن نام یک حزب سریعا به مواضع آن حزب پی می بردند و می دانستند فلان فرد در آستین برنامه های خودش برنامه هایی مطابق با سیاست های حزب خود را بیرون خواهد کشید. در انتخابات اخیر, به دلیل ضعف های عجیبی  که  در مدیریت احزاب وجود داشته است تقریبا هیچ یک از نامزدها جرأت بلند کردن علم یک حزب را نداشته است, شاید این موضوع به تصویر نامناسب احزاب در ناخودآگاه عموم مردم برگردد. به هر حال علم احزابی مثل اصول گرایی و اصلاح طلبی بر زمین مانده است و متفکرین و رهبران حزبی این احزاب هم در سرخوردگی خاصی به سر می برند و مدام در حال به این در و آن در زدن هستند تا مگر بتوانند فردی را به حزب خود جذب کنند.این چالش جدی که لرزه به حزب گرایی انداخته است ثمره ناکارآمدی احزاب برای پاسخ گویی  به نیازهای جامعه می باشد و الا صحبت از افول حزب گرایی نیست. این ناکار آمدی اکنون تا جایی پیش رفته است که مردم نیز نمی دانند پول خود را در کاسه گدایی کدام حزب بریزند. 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۱:۱۱
نواب همتیان

رهبر انقلاب طی صحبت های اخیر خود نشان دادند که مهم تر از این که چه کسی رای آور باشد, این است که نظام جمهوری اسلام ثبات خود را از دست ندهد.

مهم این است که انتخاباتی با شکوه داشته باشیم .

دو نکته حاصل از  این تاکیدهای رهبری وجود دارد :

   1)ثبات در امنیت کشور

   2)ایجاد ثبات در نظام جمهوری اسلامی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۲۴
نواب همتیان

اگر قدری زلال تر ببینیم یا اینکه به قول شاعر آنچه نادیدنی است ببینیم، اون وقت سوسوی زیبایی ها کم کم نمایان میشه. مهربانی ها که زیر سایه ی شوم عصبیت ها ذبح شدن، لطایفی که هر روز نگاهمون بشون میفته ولی اونارو نمیبینیم نویسنده ای میگفت بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان می نگری. جمله ی زیبا و ریزبینانه ای بود. یعنی این تویی که تصمیم میگیری از محیط اطرافت لذت ببری یا مدام از اون بترسی. نمی خوام فکر کنی روی ابرها دارم صحبت میکنم ولی این کار شدنیه. وسط جنگ زیر توپ و تانک دشمن به راننده اش گفت نگه دار. گفتم نگه دار. از ماشین پیاده شد. دوید سمت بیرون جاده. صدای زمخت بمب ها گوش هارو اذیت میکرد. ولی گوشش به این صداها بدهکارنبود. اصلا طلبکارانه به این صداها گوش میداد. با اخم و تَخم به بمب ها نگاه میکرد. یک گل آفتابگردون دیده بود. دستشو با نوازش خاصی روی گلبرگ ها می کشید. انگار نگران گلبرگ هاش بود. می ترسید روشون گرد بشینه. یا ترکش بخورن. گاهی به آسمان نگاه میکرد و مسیر خمپاره هارو دنبال میکرد که مبادا طرف این گل بیان و پرپرش کنن. این مرد با احساس کی میتونه باشه جز مصطفی چمران. 

فارغ از گرد و غبار خاصی که این روزها از سر کم لطفی ما روی قاب این شخص و همه ی همسنگراش نشسته اما آقای چمران هرگز بوی کهنگی نمیده. نه خودش و نه همسنگراش. چون چمران و همسنگراش در تاریخ ماندگار شدن ولی ما با تاریخ رفتیم. سا سرعت تمام. هنوز هم داریم میریم. شاید هم داریم میمیریم و خودمون خبر نداریم!! جمله ی جالبی میگفت مرتضی آوینی که شهدا مانده اند و زمان ما را با خود برده است. دنیای امروز ما توی خیلی از چیزها گیر افتاده. یک روز با مانکن شدن دنبال هویت گم شده ی خودمون میگردیم. یک روز دیگه با جک ساختن برای همدیگه. بعضی هامون هم با سیاسی بازی ها درگیر شدیم. یه روز لامپ اینو میشکنیم یه روز هم لامپ یکی دیگه. بلد نیستیم گره های مملکت رو باز کنیم، اسم لامپ شکستن هامون را میذاریم دیپلماسی، سیاست، و... کفتر بازهای سیاست خیلی وقت ها برای جَلد کردن کبوترهای همه، روی پشت بوم همه دون می پاشن. حالا این وسط گردی هم به روح بی خط و خال آقای چمران هم افتاد که افتاد. براشون مهم نیست. به کسی هم ربطی نداره. الفبای اختلاس و بعضا دزدی های بی سر و ته، با فرهنگ های بی ادب، قاچاقچی های خوشتیپ، و غیره دون پاشی کفتربازهای سیاسی و اقتصادی دهکده ی ماست. الفبایی با حروف آشنا: ش.ج – ب.ز – م.ه – وغیره. البته همیشه توی همه ی متن هایی که میخونم و مینویسم قسمت "و غیره" بیشتر منو جذب میکنه. ابهام زیبایی توش نهفته است. گفتیم قراره زیبایی هارو ببینیم. "و غیره" یکی از اون زیبایی هاست. خواهش میکنم به زیبایی قسمت وغیره در این جملات دقت کنید. خواهشا فقط "وغیره". طرح جامع نظام آموزش و پرورش شامل مدارس، مهد های کودک و غیره می شود.!!! هدفمندی یارانه ها خانواده های پر درآمد، اتباع خارجی و غیره را در برنمی گیرد.!!! گفتم به قسمت وغیره دقت کنید. !!! حالا یک "وغیره" دیگه هم میشه نشون داد. در دهکده ی ما روزی هزاران مرد زندگی میکردن. حسن باقری، مهدی باکری، ابراهیم همت و غیره. الان این "وغیره" رو دیگه نمیشه به این راحتی ازش گذشت. این "وغیره" ی آخری وزنش زیاده. توی زبون من نمیچرخه. با کدوم ترازو این وزن را اندازه بگیریم؟ ساخته شده اصلا؟ میگفتن کیلومتری می خوابه. کی؟ ابراهیم همت. میگفت الان وقت خوابیدن نیست. خیلی کار داریم. چند وقت پیش عکسی دیدم از مجلس خودمون. بعضی ها چرت میزدن. شاید اونام دارن کیلومتری می خوابن.!!! شاید اون موقع وقت خوابشون بوده. شاید اینقدر خواب دارن که وقت کار ندارن. شاید متهم بشم به اینکه دارم سیاه نمایی میکنم. نه دوست عزیز. من ایرانی مسلمان هستم. هم کشورم رو دوست دارم. هم دینم. خیلی از زیبایی هام رو مدیون کشورم و خیلی هارو مدیون دینم هستم. اما گاهی دینمون موش خورده میشه. عشقمون به ایران هم همینطور. اما وصله پینه کردن موش خوردگی ها وظیفه ی کیه؟ من اگر نقد کنم جاداره. چون همینجا هستم با همه ی مشکلاتی که توی مملکتم وجود داره هستم و برای رونق کشورم تلاش میکنم. همینجا میمونم، همینجا نفس میکشم. همینجا زندگی میکنم و همین جا خواهم مرد با افتخار. به ننگ و تف ولعن اجنبی نمی ارزه که به خاطر کوچکترین ناملایمتی به میهنم، دینم وهمه ی زیبایی های کشورم پشت کنم. اما اونی که تا دندوناش سرد و گرم میشه میپره توی هواپیمای خط لس آنجلس و بعد میشینه توی VOA و پشتِ چشم نازک میکنه و از کشورش بد میگه به نظرم انسان ایرانی نمیتونه باشه. در رفاه یک کشور دیگه بودن و داد و بیداد کردن سر کشور خودمون بی انصافی که هست هیچ، میتونه نشانه ی خیانت هم باشه. آقای چمران اول برگشت، زجر مردمش را دید و چشید و بعد شروع به نقد و رونق بخشی کرد. اما بعضی ها، مست شهوت، مست قدرت، مست ثروت و مست دنیا میشینن پشت لنزهای کور این خبرگزاری های تاجری و تا جایی که میتونن به هویت خودشون اهانت میکنن و فکر میکنن این ملت و مردم مترسکی هستن که به چوب هر خائنی تن میدن. زهی خیال باطل. از این دست زالو ها نمونه ی وطنی، نمونه ی اجنبی، نمونه ی روحانی، نمونه ی شاعر، نمونه ی تاریخ گذشته، نمونه ی ولیعهد، نمونه ی قاضی وکلا هر نمونه ای که فکرشو بکنید داریم. آخه کار سختی نیست. یک جرعه خیانت را سر بکشی تمام است. اکنون تو آلیس هستی و در سرزمین عجایب نفس میکشی. دعا میکنم که هوای مسموم سرزمین اجنبی های عجیب تنت را به درد آورد تا شاید روزی باز هوس تبدیل شدن به آلیس قبل از ورود به این سرزمین را پیدا کنی. از قوری چینی بند زده شده بیرون بیایی، برگردی، خاکت را ببوسی، چند قطره اشک بریزی و دوباره با تمامی زیبایی های این مردم و ملت زندگی کنی. با خرمشهرها، با آبادان ها، با میرزا کوچک ها، با چمران ها، با مشهد مقدس، با فاطمه ی معصومه، با گنبدهای فیروزه ای، با ایوان مداین، با سعدی، با فردوسی، با ترکها، با لرها، با عربها، بلوچ ها و با همه ی هفت هزار گنج این ملت که از گفتنش زبانم قاصر است.

بزرگی می گفت کاخی ساخته نمی شود مگر کوخی کنار آن ویران شود. پسر بچه ای خم میشه که از در خونه ش بتونه بیاد بیرون. پسر بچه ای هم خم میشه که بتونه از جکوزی بیاد بیرون. آقای چمران؛ میدونم که حتی یک شب هم نتونستی از بچه های یتیمی که بشون رسیدگی می کردی دور بشی. اما شیشه های  بنز بعضی از ما ها و بعضی از "وغیره" ها اینقدر دودی هستن که اصلا بیرون رو نمیشه دید چه برسه به این کوچولوها. کجایی چمران عزیز. آفتابگردان های این روزهای ما بی تو هزاران ترکش خورده اند. شکم های چاق و بی ریخت پر از بیت المال ما دیگه قدرت چرخیدن به آفتابگردون هارو نمیدن. خورشید هم هر روز هزار بار و هزاران هزار بار از آفتاب گردون ها عذرخواهی میکنه. روزی هزار بار رو میکنه به آفتابگردون ها و میگه گل خشگل آفتابگردون چمران، ببخش که هر روز صبح مجبورم بتابم. میدونم که دوست داری پا به پای من بچرخی ولی حالت خوب نیست. اما نگران نباش. نهال نرگس کنارت که گل بده تو هم خواهی چرخید. تا اون روز فاصله ای نیست.

تمام

نواب همتیان

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۵ ، ۰۰:۱۲
نواب همتیان

حال و روز مرد بی درد را مردابی می فهمد که روز و شب قورباغه ها از سر و کولش بالا می روند. هُق می زنند و بالا می آورند. لجن پشت لجن میریزند اما هنوز بو می کشد و زنده است. بینی مرد بی درد به بوی لجن عادت دارد. یا جرات بیرون آمدن از مرداب را ندارد. معلوم نیست. سر تا پایش را تف بریزی باز هم نفس می شکد. درد ندارد که بفهمد از سر نفرت روی صورتش تف کرده ای. درد که نباشد لبخند می زند و از من تشکر میکند. تشکر میکند که صورتش را خنک کرده ام. درد که نباشد مرده ای. ایراد نگیر که مرده مگر نفس میکشد؟ باید بگویم که ورژن بی غیرت یک مرد هم راه می رود هم زندگی می کند و هم نفس میکشد. حتی ازدواج میکند، بچه دار می شود، ریش در می آورد. تازه لاف عاشقی هم میزند. این جسد خفته در تن و جسم همه ی ما هست. در تن من، تو و اووووها. فقط یک تابوت کم دارد که تو را در آغوش بگیرد. تو بمیر تا یک بی درد کم شود تابوتش را من از جنس جیغ دردهایی که مردهای روزگارم کشیده اند می سازم. شاید تنت در این تابوت آرام بگیرد. تابوتی از جنس شرحه شرحه شدن پای وطن، پای ناموس، پای عشق، پای حسین (ع). و چه مردانه است دستان این مردها که بالاتر از مردانه صفتی برایش نیست. تو بمان و مرد باش. باغیرت و پردرد باش.....

تمام

نواب همیتان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۵ ، ۱۶:۳۰
نواب همتیان


ساز، بی تو خراب است ببین

جان، بی تو سراب است ببین

ره در نگه سبز قبا ها

بی تو گل آلود و سیاه است ببین

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۳:۳۴
نواب همتیان

دیدار یار پاک، مثال باغ بلور است. دیدنش زیباست، جان فزاست و روح افزا. تلالو نور در چشمان یار پاک، تلالو نور در برگهای باغ بلور است. شرط انصاف در این عشق خالی کردن دستانت از سنگ خیانت است. به تو عش ورزیده، جام عشق در دهانت ریخته، تو به او سنگ میزنی؟ اکنون تو بگو. باغ بلورت کیست؟ شیرین لبی داری که همچو فرهاد تیشه به دوش گرفته ای؟ سیمین بری داری؟ که از برایش آیینه به دوش گرفته ای؟ دزیره در آغوش داری؟ که همچون ناپلئون مرز میگشایی؟ باغ بلور تو هر چه  باشد از آن توست. نگاهش دار. با تمام وجود. اما باغ بلور ما کی می شود او؟ او که کنار سنگ بلور میچیند. کنار یخ، تنور میسازد. میان کفر اذان میگوید. میان بزم، رزم میکارد. بالای نیزه زلف رها میکند. آآآآآآآآه که چه جمیل است آنچه تو رویت کردی زینب جان (سلام الله).  باغ بلور من تلالو نور خدا در تکان تکان زلفهای عباس (سلام الله) بر سر نی باشد مرا بس است. والسلام

نواب همتیان

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۵ ، ۰۱:۲۴
نواب همتیان