...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب
آخرین نظرات

۹ مطلب با موضوع «فرهنگی» ثبت شده است

گفت می خوام چادر بپوشم. گفت دیگر یادی از زندگی گذشته ام نمی کنم. چوابش چه شد؟ سوختن ماشینش. فحش و بد و بیراه به فرزندانش، کتک زدن مادرش و... شاید بگید کی؟ زیاد دور نیست. همین چند سال پیش بود که الهام چرخنده در زندگیش چرخشی صورت داد و از همه ی سیاهی های گذشته اش رو برگردوند. اومد که با دین باشه. با حجاب باشه. با عفت باشه. اما از میون همه ی ادعاها و اِهِن و تُلُپ هایی که جماعت مدافع آزادی بیان داشتن چیزی جز فحش و بد وبیراه باقی نموند. همون جماعتی که اگر پای سگی لای چرخی به اشتباه گیر کند دادشان به هوا میرود که ای وا و ای وای حقوق حیوانات پایمال شد. ای وای که آزادی حیوانات پایمال شد.  اما دیدیم که به انتخاب یک انسان احترام نمی گذارند. آن هم یک انتخاب حق و نه یک انتخاب از سر فحشا و بی بندوباری. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۵۱
نواب همتیان

صحبت از نهنگ عنبر 2 می تواند صحبت از فیلم فارسی های دهه ی 40 و 50 ایران باشد. چون با دیدن این فیلم به راحتی می توانیم به یک عقب افتادگی 40 ساله در سینمای ایران پی ببریم. یعنی دقیقا همان سکانس ها, همان برداشت ها, همان سناریوها, همان فیلم نامه ها در این فیلم وجود دارد. البته نه تنها این فیلم, بلکه خیلی از فیلم های هم دست  و هم تیپ خودش هم به این درد و به این معضل دچار هستند. نهنگ عنبر 2 (بدتر از نهنگ عنبر 1) نه فیلم نامه و نه داستان و نه تم ,نه سناریو و نه حتی خط محتوایی مشخص دارد. و مشخص است که صرفا با جمع و جور کردن یک سری سکانس ها ,ژست ها,صحنه ها, و دیالوگ هایی که می تواند لبخند را به لب های مخاطب بنشاند به دنبال ساخت این فیلم بوده اند. نهنگ عنبر 1 در مقایسه با نهنگ عنبر 2 خیلی قابل دفاع تر و منسجم تر ساخته شده بود و به همین جهت موفقیت بیشتری هم داشت البته به جهت جذب مخاطب, نه به جهت محتوایی. اما در نهنگ عنبر 2 ما شکست این فیلم را در مضمون و محتوا شاهد هستیم و  به ضعف های نهنگ عنبر 1  افزوده شده است. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۱:۱۳
نواب همتیان

رهبر انقلاب طی صحبت های اخیر خود نشان دادند که مهم تر از این که چه کسی رای آور باشد, این است که نظام جمهوری اسلام ثبات خود را از دست ندهد.

مهم این است که انتخاباتی با شکوه داشته باشیم .

دو نکته حاصل از  این تاکیدهای رهبری وجود دارد :

   1)ثبات در امنیت کشور

   2)ایجاد ثبات در نظام جمهوری اسلامی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۲۴
نواب همتیان
راحت ترین دلیلی در اوج بی دلیلی            
دلال این دلایل دیوانه شد دوباره
بس که سوال پرسید، 
یاقوت را زدندان 
انگور را ز مستی
هشیار را زنادان 
این همه را چه گویی؟ 
وان همه را چه پرسی؟ 
در تو تمایزی هست
من را چه کاوشی هست
وقتی اینگونه عریان
 اندر دلم نشستی

 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۴۶
نواب همتیان

صبح که از خواب بیدار میشیم دنبال چیزی یا کسی میگردیم. اصلا دنبال بهونه میگردیم. بهانه ی بیرونی دلیل درونی ما میشه برای ادامه ی زندگی. یک صبح دیگه، یک ظهر دیگه، یک شب دیگه و باز هم خواب. باز هم صبح، باز هم بهانه، ظهر، شب و خواب. بعضیا اشکاشونو پاک میکنن که بگن شادن. بعضی ها هم می خندن که با سوال مزخرف چرا اینقدر ضد حالی روبرو نشن. و الا اصلا نمیدونن بقیه برای چی میخندن. چه برسه به خودشون. سر سنگ توالت به خیال خودش تا ماه میره. زیر زمین میره. اتم میشکافه. همه علوم آشنا و غریبه! را کشف میکنه. گاهی هم.... ولش کن. گاهی همین تفکرات مستراحی باعث میشه از فردا عینک با فریم مشکی بزنه. موهاشو فر کنه. تو چله ی تابستون کت شلوار بپوشه. هر روز صبح صورتشو محل لیز خوردن مورچه ها کنه. تا همه بگن بابا طرف روشنفکره. دیدم که میگم.

 چرا ژست میگیریم؟ چرا خودمون نیستیم؟ چرا تا یه نفر از جوب میپره هممون پشت سرش میپریم؟ البته دور از جون گوسپندان. من هر چیزی و هر کسی هستم مهم اینه که هستم و دارم نفس میکشم. تو هم همین طور. چرا باور کردن همین موضوع برامون سخته؟ چرا خودمونو باور نداریم. تمام زندگیمون شده دویدن برای این و آن شدن. میدوم که بشم شکل یک فوتبالیست. میدوم که بشم شکل یک خواننده. میدوم که بشم شکل یک بازیگر. نه اینکه خواننده و فوتبالیست و بازیگر آدمای بدی باشن. اصلا منظورم این نیست. منظورم اینه که تو خودت باش. خود خودت. چون تور در وجودت عالمی داری. عالم وجود بزرگی داری. اما اینکه دوست داری ژست بگیری رو نمیفهمم چرا. داری اسطوره سازی میکنی یا اسطوره بازی؟

به پیرزنی گفتن چرا کچلی؟ گفت خدا بده عقل تمیز والا بزغاله هم داره سر و گیس. حکایت انگشت دراز کردن های ما هم همین شده. خیلی هارو مسخره میکنیم به دلایل مسخره. اینکه فلانی توی شبکه های اجتماعی نیست آیا دلیل خوبیه یا بدیه؟ چه خوب باشه چه بد دلیلی برای انگشت دراز کردن به طرفش نیست. شاید نیاز باشه که اون به طرف ما انگشت دراز کنه. آخه بعضی رفتارهای ما هم توی فضای مجازی خیلی جالبه. ولی باز ما به طرف اون انگشت دراز میکنیم. چون کار اونو غلط میدونیم نه خودمون. اینکه از همه جاش عکس نگرفته و داخل فضای مجازی نگذاشته مسخره اس؟ الان اون نقش همین پیرزن کچل را داره. با اینکه مثل ما نیست ولی گاهی اعمال مسخره ی ما ازش سر نمیزنه. وجب به وجب زندگی شخصیمون را عمومی میکنیم بعد اسمش را میگذاریم فضای باز مدنی و اجتماعی. آیا به من ربطی داره که شما توی اتاق خوابت چی میگذره؟ آیا به من ربطی داره که توی حموم خونه ات چی میگذره؟ پس ای زن و مرد روشنفکرِ کت و شلواریِ شیش تیغه، لطفا به چشمهای من احترام بگذار و عکسهای شخصیت را عمومی نکن. اگر اصرار داری که هزاران نفر از مسائل خصوصی تو خبر داشته باشن، برو سر کوچه چند تا قلچماق بردار بیار خونه بعد با همسر و فرزندان محترمتون تا صبح براشون تو پوزیشن های مختلف ژست عکس بگیرید. هر طور که خواستن. بقیه هم با خیال راحت به زندگیشون ادامه میدن. نکته اش اینه که دیگه صبح که از خواب بیدار شدی دنبال بهونه برای افشای رختخوابت نیستی.


یه دسته هم هستن که اینقدر به فضای مجازی چسبیدن که خود اینترنت داره به اینا فحش میده که بابا اجازه بده حداقل خودمو به روز رسانی کنم بعد منو سرچ کن. اعتیاد دارن. اعتیاد حاد. دوری از گوشی براشون سخته. دوری از اینترنت هم همینطور. گاهی لازمه ترمز زندگیمون را بکشیم. قدری به اطرافمون نگاه کنیم. مسیرمون رو چک کنیم بعد دوباره ادامه بدیم. سونامی وحشتناک سرعت و کسب اطلاعات دنیا رو داره با خودش میبره. سرعتی که هیچ جهتی نداره. همین الان از خودتون بپرسم که میزان علمی که از فضای مجازی یاد گرفتید را با بقیه ی وسایل مثل کتاب مقایسه کنید، جوابتون چیه؟ حکایت پیرزنه یادمون نره. به هر قیمتی نباید دنبال بدست آوردن سر و گیس باشیم. شاید اونموقع با بزغاله هم مقایسه بشیم.   

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۵ ، ۱۱:۳۴
نواب همتیان

اگر قدری زلال تر ببینیم یا اینکه به قول شاعر آنچه نادیدنی است ببینیم، اون وقت سوسوی زیبایی ها کم کم نمایان میشه. مهربانی ها که زیر سایه ی شوم عصبیت ها ذبح شدن، لطایفی که هر روز نگاهمون بشون میفته ولی اونارو نمیبینیم نویسنده ای میگفت بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان می نگری. جمله ی زیبا و ریزبینانه ای بود. یعنی این تویی که تصمیم میگیری از محیط اطرافت لذت ببری یا مدام از اون بترسی. نمی خوام فکر کنی روی ابرها دارم صحبت میکنم ولی این کار شدنیه. وسط جنگ زیر توپ و تانک دشمن به راننده اش گفت نگه دار. گفتم نگه دار. از ماشین پیاده شد. دوید سمت بیرون جاده. صدای زمخت بمب ها گوش هارو اذیت میکرد. ولی گوشش به این صداها بدهکارنبود. اصلا طلبکارانه به این صداها گوش میداد. با اخم و تَخم به بمب ها نگاه میکرد. یک گل آفتابگردون دیده بود. دستشو با نوازش خاصی روی گلبرگ ها می کشید. انگار نگران گلبرگ هاش بود. می ترسید روشون گرد بشینه. یا ترکش بخورن. گاهی به آسمان نگاه میکرد و مسیر خمپاره هارو دنبال میکرد که مبادا طرف این گل بیان و پرپرش کنن. این مرد با احساس کی میتونه باشه جز مصطفی چمران. 

فارغ از گرد و غبار خاصی که این روزها از سر کم لطفی ما روی قاب این شخص و همه ی همسنگراش نشسته اما آقای چمران هرگز بوی کهنگی نمیده. نه خودش و نه همسنگراش. چون چمران و همسنگراش در تاریخ ماندگار شدن ولی ما با تاریخ رفتیم. سا سرعت تمام. هنوز هم داریم میریم. شاید هم داریم میمیریم و خودمون خبر نداریم!! جمله ی جالبی میگفت مرتضی آوینی که شهدا مانده اند و زمان ما را با خود برده است. دنیای امروز ما توی خیلی از چیزها گیر افتاده. یک روز با مانکن شدن دنبال هویت گم شده ی خودمون میگردیم. یک روز دیگه با جک ساختن برای همدیگه. بعضی هامون هم با سیاسی بازی ها درگیر شدیم. یه روز لامپ اینو میشکنیم یه روز هم لامپ یکی دیگه. بلد نیستیم گره های مملکت رو باز کنیم، اسم لامپ شکستن هامون را میذاریم دیپلماسی، سیاست، و... کفتر بازهای سیاست خیلی وقت ها برای جَلد کردن کبوترهای همه، روی پشت بوم همه دون می پاشن. حالا این وسط گردی هم به روح بی خط و خال آقای چمران هم افتاد که افتاد. براشون مهم نیست. به کسی هم ربطی نداره. الفبای اختلاس و بعضا دزدی های بی سر و ته، با فرهنگ های بی ادب، قاچاقچی های خوشتیپ، و غیره دون پاشی کفتربازهای سیاسی و اقتصادی دهکده ی ماست. الفبایی با حروف آشنا: ش.ج – ب.ز – م.ه – وغیره. البته همیشه توی همه ی متن هایی که میخونم و مینویسم قسمت "و غیره" بیشتر منو جذب میکنه. ابهام زیبایی توش نهفته است. گفتیم قراره زیبایی هارو ببینیم. "و غیره" یکی از اون زیبایی هاست. خواهش میکنم به زیبایی قسمت وغیره در این جملات دقت کنید. خواهشا فقط "وغیره". طرح جامع نظام آموزش و پرورش شامل مدارس، مهد های کودک و غیره می شود.!!! هدفمندی یارانه ها خانواده های پر درآمد، اتباع خارجی و غیره را در برنمی گیرد.!!! گفتم به قسمت وغیره دقت کنید. !!! حالا یک "وغیره" دیگه هم میشه نشون داد. در دهکده ی ما روزی هزاران مرد زندگی میکردن. حسن باقری، مهدی باکری، ابراهیم همت و غیره. الان این "وغیره" رو دیگه نمیشه به این راحتی ازش گذشت. این "وغیره" ی آخری وزنش زیاده. توی زبون من نمیچرخه. با کدوم ترازو این وزن را اندازه بگیریم؟ ساخته شده اصلا؟ میگفتن کیلومتری می خوابه. کی؟ ابراهیم همت. میگفت الان وقت خوابیدن نیست. خیلی کار داریم. چند وقت پیش عکسی دیدم از مجلس خودمون. بعضی ها چرت میزدن. شاید اونام دارن کیلومتری می خوابن.!!! شاید اون موقع وقت خوابشون بوده. شاید اینقدر خواب دارن که وقت کار ندارن. شاید متهم بشم به اینکه دارم سیاه نمایی میکنم. نه دوست عزیز. من ایرانی مسلمان هستم. هم کشورم رو دوست دارم. هم دینم. خیلی از زیبایی هام رو مدیون کشورم و خیلی هارو مدیون دینم هستم. اما گاهی دینمون موش خورده میشه. عشقمون به ایران هم همینطور. اما وصله پینه کردن موش خوردگی ها وظیفه ی کیه؟ من اگر نقد کنم جاداره. چون همینجا هستم با همه ی مشکلاتی که توی مملکتم وجود داره هستم و برای رونق کشورم تلاش میکنم. همینجا میمونم، همینجا نفس میکشم. همینجا زندگی میکنم و همین جا خواهم مرد با افتخار. به ننگ و تف ولعن اجنبی نمی ارزه که به خاطر کوچکترین ناملایمتی به میهنم، دینم وهمه ی زیبایی های کشورم پشت کنم. اما اونی که تا دندوناش سرد و گرم میشه میپره توی هواپیمای خط لس آنجلس و بعد میشینه توی VOA و پشتِ چشم نازک میکنه و از کشورش بد میگه به نظرم انسان ایرانی نمیتونه باشه. در رفاه یک کشور دیگه بودن و داد و بیداد کردن سر کشور خودمون بی انصافی که هست هیچ، میتونه نشانه ی خیانت هم باشه. آقای چمران اول برگشت، زجر مردمش را دید و چشید و بعد شروع به نقد و رونق بخشی کرد. اما بعضی ها، مست شهوت، مست قدرت، مست ثروت و مست دنیا میشینن پشت لنزهای کور این خبرگزاری های تاجری و تا جایی که میتونن به هویت خودشون اهانت میکنن و فکر میکنن این ملت و مردم مترسکی هستن که به چوب هر خائنی تن میدن. زهی خیال باطل. از این دست زالو ها نمونه ی وطنی، نمونه ی اجنبی، نمونه ی روحانی، نمونه ی شاعر، نمونه ی تاریخ گذشته، نمونه ی ولیعهد، نمونه ی قاضی وکلا هر نمونه ای که فکرشو بکنید داریم. آخه کار سختی نیست. یک جرعه خیانت را سر بکشی تمام است. اکنون تو آلیس هستی و در سرزمین عجایب نفس میکشی. دعا میکنم که هوای مسموم سرزمین اجنبی های عجیب تنت را به درد آورد تا شاید روزی باز هوس تبدیل شدن به آلیس قبل از ورود به این سرزمین را پیدا کنی. از قوری چینی بند زده شده بیرون بیایی، برگردی، خاکت را ببوسی، چند قطره اشک بریزی و دوباره با تمامی زیبایی های این مردم و ملت زندگی کنی. با خرمشهرها، با آبادان ها، با میرزا کوچک ها، با چمران ها، با مشهد مقدس، با فاطمه ی معصومه، با گنبدهای فیروزه ای، با ایوان مداین، با سعدی، با فردوسی، با ترکها، با لرها، با عربها، بلوچ ها و با همه ی هفت هزار گنج این ملت که از گفتنش زبانم قاصر است.

بزرگی می گفت کاخی ساخته نمی شود مگر کوخی کنار آن ویران شود. پسر بچه ای خم میشه که از در خونه ش بتونه بیاد بیرون. پسر بچه ای هم خم میشه که بتونه از جکوزی بیاد بیرون. آقای چمران؛ میدونم که حتی یک شب هم نتونستی از بچه های یتیمی که بشون رسیدگی می کردی دور بشی. اما شیشه های  بنز بعضی از ما ها و بعضی از "وغیره" ها اینقدر دودی هستن که اصلا بیرون رو نمیشه دید چه برسه به این کوچولوها. کجایی چمران عزیز. آفتابگردان های این روزهای ما بی تو هزاران ترکش خورده اند. شکم های چاق و بی ریخت پر از بیت المال ما دیگه قدرت چرخیدن به آفتابگردون هارو نمیدن. خورشید هم هر روز هزار بار و هزاران هزار بار از آفتاب گردون ها عذرخواهی میکنه. روزی هزار بار رو میکنه به آفتابگردون ها و میگه گل خشگل آفتابگردون چمران، ببخش که هر روز صبح مجبورم بتابم. میدونم که دوست داری پا به پای من بچرخی ولی حالت خوب نیست. اما نگران نباش. نهال نرگس کنارت که گل بده تو هم خواهی چرخید. تا اون روز فاصله ای نیست.

تمام

نواب همتیان

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۵ ، ۰۰:۱۲
نواب همتیان

حال و روز مرد بی درد را مردابی می فهمد که روز و شب قورباغه ها از سر و کولش بالا می روند. هُق می زنند و بالا می آورند. لجن پشت لجن میریزند اما هنوز بو می کشد و زنده است. بینی مرد بی درد به بوی لجن عادت دارد. یا جرات بیرون آمدن از مرداب را ندارد. معلوم نیست. سر تا پایش را تف بریزی باز هم نفس می شکد. درد ندارد که بفهمد از سر نفرت روی صورتش تف کرده ای. درد که نباشد لبخند می زند و از من تشکر میکند. تشکر میکند که صورتش را خنک کرده ام. درد که نباشد مرده ای. ایراد نگیر که مرده مگر نفس میکشد؟ باید بگویم که ورژن بی غیرت یک مرد هم راه می رود هم زندگی می کند و هم نفس میکشد. حتی ازدواج میکند، بچه دار می شود، ریش در می آورد. تازه لاف عاشقی هم میزند. این جسد خفته در تن و جسم همه ی ما هست. در تن من، تو و اووووها. فقط یک تابوت کم دارد که تو را در آغوش بگیرد. تو بمیر تا یک بی درد کم شود تابوتش را من از جنس جیغ دردهایی که مردهای روزگارم کشیده اند می سازم. شاید تنت در این تابوت آرام بگیرد. تابوتی از جنس شرحه شرحه شدن پای وطن، پای ناموس، پای عشق، پای حسین (ع). و چه مردانه است دستان این مردها که بالاتر از مردانه صفتی برایش نیست. تو بمان و مرد باش. باغیرت و پردرد باش.....

تمام

نواب همیتان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۵ ، ۱۶:۳۰
نواب همتیان


ساز، بی تو خراب است ببین

جان، بی تو سراب است ببین

ره در نگه سبز قبا ها

بی تو گل آلود و سیاه است ببین

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۳:۳۴
نواب همتیان

دیدار یار پاک، مثال باغ بلور است. دیدنش زیباست، جان فزاست و روح افزا. تلالو نور در چشمان یار پاک، تلالو نور در برگهای باغ بلور است. شرط انصاف در این عشق خالی کردن دستانت از سنگ خیانت است. به تو عش ورزیده، جام عشق در دهانت ریخته، تو به او سنگ میزنی؟ اکنون تو بگو. باغ بلورت کیست؟ شیرین لبی داری که همچو فرهاد تیشه به دوش گرفته ای؟ سیمین بری داری؟ که از برایش آیینه به دوش گرفته ای؟ دزیره در آغوش داری؟ که همچون ناپلئون مرز میگشایی؟ باغ بلور تو هر چه  باشد از آن توست. نگاهش دار. با تمام وجود. اما باغ بلور ما کی می شود او؟ او که کنار سنگ بلور میچیند. کنار یخ، تنور میسازد. میان کفر اذان میگوید. میان بزم، رزم میکارد. بالای نیزه زلف رها میکند. آآآآآآآآه که چه جمیل است آنچه تو رویت کردی زینب جان (سلام الله).  باغ بلور من تلالو نور خدا در تکان تکان زلفهای عباس (سلام الله) بر سر نی باشد مرا بس است. والسلام

نواب همتیان

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۵ ، ۰۱:۲۴
نواب همتیان