...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب

اینجا نواب با قلمش گرد روزگار را از شیشه ی دلش پاک می کند

...به قلم نواب
آخرین نظرات
سرگردان و آس و پاس در این دنیا بودم که ناگهان اتفاقی در مغزم افتاد. برگشتم و دیدم زیادی از خودم دور شدم. یعنی عمر خودمو زیادی تلف کرده ام. به شیطنت های دوران نوجوانی نگاه کردم. تصمیم گرفتم دیگه اینطوری نباشم. حالا زبان خوانده ام. دو تا ارشد گرفته ام. یکی زبان و یکی علوم ارتباطات. الان هم در تکاپوی گرفتن مدرک دکتری هستم.کلی مقاله و پژوهش و تحقیق داخلی و خارجی دارم. همه را قاب کردم زدم به دیوار. کلی سمینار و همایش و کارگاه و ... رفتم. هم سخنرانی کردم و هم سخنرانی شنیدم. از دانشگاه ویسکانسین دعوت نامه داشتم. از دانشگاه chevening هم همینطور. رتبه ی چهار کنکور ارشد سال 92 در رشته ی علوم ارتباطات شدم. اما کله ام را کچل کردم و رفتم سربازی. ازدواج هم کرده ام. بچه دار هم شده ام. دوره ی روزنامه نگاری، فیلمنامه نویسی و.. هم رفته ام. کتاب هم ترجمه کرده ام. تئاتر بازی کرده ام و کارگردانی هم کرده ام. داستان نویسی هم بلدم. کشتی گرفته ام. تکواندو رفته ام. بدنسازی رفته ام. شنا بلدم. تیراندازی و قدری خرسواری. کوهنوردی دوست دارم. موتورسواری هم همینطور. همه ی این کارها را کرده ام اما باز همون طوری هستم که قبل از اینا بودم. همه ی این کارها را دوست دارم و باز هم ادامه میدم ولی حالا بیشتر دنبال اون چیزی هستم که قلبم را پر کنه. خدا...